ماله‌کشون

یکی بود یکی نبود. یا بهتر بگویم چند تا موسسه مالی بود، چندتا هم نبود. یعنی اول بودند ولی بعدا به دلایل معلوم ولی نامعلوم نبودند. حالا چرا این‌هایی که الان نیستند، اول بودند و اصلا چرا اینقدر بودند، به من و شما و بانک مرکزی ارتباطی پیدا نمی‌کند. موضوع از این قرار بود که تو چند تا از این روزهای خوب خدا چند نفر درشت مُرُشت نشستند دور هم گفتند آقا بیاییم بانک بزنیم. البته اول قرار بود بروند بانک بزنند و پول‌های بانک را سرقت کنند ولی خب از قدیم گفته بودند چندتا فکر همیشه بهتر از یک فکر هست، بنابراین تجمیع فکرهای این بزرگواران به اینجا ختم شد که چه کاری‌ست بروند بانک بزنند به جای این کار بیایند با هم جمع شوند و بانک بزنند یعنی بانک تأسیس کنند،

ادامه مطلب

زاغی خانم و قالب ویژه‌ی پنیر

یکی بود یکی نبود. روزی زاغی خانم قالب پنیر به دست رفت و روی شاخه درختی نشست و شروع کرد به سردادن آواز جیگیلی جیگیلی.

روباه طبق معمول از زیر درخت در حال گذر بود که باز این زاغی خانم ما را دید و گفت: اَه اَه ... این چه ریخت و قیافه‌ایه واسه خودت درست کردی... شبیه عجوزه‌ها شدی!

ادامه مطلب

به نام خدایی که من را مدیر آفرید

ملت غیور ایران، مردم همیشه در صحنه، اکنون که مقاومت خدمتی را پشت سر گذاشته و برای جلوگیری از خفگی خدمت به شما عزیزان با پای چپ وارد صحنه پرسوز و گداز انتخابات ریاست جمهوری شده‌ام، این توفیق را یافته‌ام که برنامه‌های مدون و عملیاتی خود را خدمتتان معرفی کرده تا خود، خانواده و جد و آبادتان دو دستی، چهارپایی و شش چشمی شتابان بیایید و به من رای دهید تا بترکد چشم حسودان، بخیلان و تنگ‌نظران عالم هستی. من از همین جا اعلام می‌دارم با همین دمپایی که بر پا دارم به جنگ حسودان، بخیلان و تنگ‌نظران خواهم رفت و با ضربات کاری قولنجشان را تا ته می‌شکانم تا دچار لهیدگی حاد شده تا دیگر حتی با ریختن آب بر روی قسمت لهیده شده هم نتوانند از جایشان بلند شوند و رجز بخوانند.

ادامه مطلب

پرت و پلا (3)

* چند وقت پیش خونده بودم که در بلاد کفر سرعت‌گیرهای هوشمندی طراحی کردند که اگه با سرعت مجاز از روش رد بشی پایین میره و هم سطح خیابون میشه، ولی اگه با سرعت بالا بری تغییر شکل نمیده. آخه یکی نیست بگه این چه کاریه. خب شما مثل بچه آدم یعنی مثل ما یه سرعت گیر سیمانی یا بتونی بذار وسط خیابون این هوا ... به اندازه یه تپه.

ادامه مطلب

پَرت و پَلا (1)

* با خودم داشتم فکر می‌کردم که این همه بانک مثل قارچ سمی درست کردند که مردم فقط توش مادیات بریزند که چی؟! آخه مردم ما مگه چقدر مادیات دارند؟ به نظر من باید حداقل برای تنوع هم شده یه بانک معنویات دایر کنند که مردم بیان معنویاتشون رو پس انداز کنند برای روز مبادا یا موقع نیازشون معنویات وام بگیرند و کم‌کم پس بدن تا بقیه هم بتونند از وام معنویاتشون استفاده کنند. بعد تازه می‌تونند برای همین بانکشون هم قرعه کشی بذارن، مثلا بگن به نفرات برتر یک ماچ آبدار هدیه میدیم. والا، ملت تشنه همین یه ماچ هم هستند، میان هر چی معنویات تو آستینشون دارن میریزن تو بانک بلکه صاحب یه ماچ بشن. چیه همش از صبح تا شب دنبال افزایش کمیت زندگی مردم هستید، یکم هم به فکر کیفیت زندگی مردم باشید دیگه!

ادامه مطلب

فانی و باقی

یکی بود یکی نبود. دو برادر دوقلو بودند به نام فانی و باقی. فانی فقط دنبال مادیات بود و کل زندگیش را گذاشته بود روی کسب روزی و باقی فقط دنبال معنویات و کل زندگیش را گذاشته بود روی دعا و نیایش. فانی و باقی در دو دنیای متفاوت سیر می‌کردند و در دو دیار همجوار زندگی.

ادامه مطلب

بود و نبود

یکی بود، باز هم یکی بود، چون بقیه بود و نبودشون مهم نبود. مهم اون یکی بود که بود. حالا اون یکی بود چرا فقط یکی بود و بودنش اینقدر مهم بود، هیچ نبودی هم نبود بدونه. اگه هم نبودی پیدا می‌شد بدونه، چون بودن خودش واسش مهم بود، کاری با بود نداشت.

ادامه مطلب

کشف عناصر جوشی جدول مندلیف

طی یک کشف خارق العاده بالاخره توانستیم عناصر 119 تا 123 جدول مندلیف را که سال‌ها دانشمندان اروپایی و آمریکایی موفق به کشف آن نشده بودند را کشف و به جهانیان عرضه داریم. لازم به ذکر است که بیشترین معادن این عناصر جدید کشف شده در کشورمان وجود دارد و سال‌های سال جلوی چشمان تیزبین ما بوده ولی هر بار یادمان می‌رفت آنها را وارد جدول مندلیف کنیم. اینجانب این افتخار را به دست آورده‌ام تا به عنوان سرمحقق این اکتشاف این عناصر را نامگذاری و برای شما تشریح نمایم.

ادامه مطلب

فرزندان خود را چندلا بسازید!

روزی روزگاری پیرمردی نجار قصد داشت به پیروی از داستان‌های کهن البته با متد جدید فرزندان خود را نصیحت کند. از این رو یک روز که نصیحت خیلی می‌چسبید، فرزندان خود را گرد هم جمع کرد و بعد از صاف کردن گلوی خود از میان چوب‌هایی که جمع کرده بود یک چوب نازک را برداشت و با یک حرکت برق آسا آن را شکاند. فرزندان پیرمرد بدون هیچ عکس العملی داستان معروف اتحاد فرزندان را از ذهن گذراندند. پیرمرد نگاهی عاقل اندر سفیه به فرزندان خود کرد و گفت: "تمامی تفکرات بیهوده و پوچ خود را دور بریزید و خوب به صحبت‌های من گوش دهید."

ادامه مطلب

مزاياي جمع آوری دیشِ دیشمندان

همه ساله هزاران نفر در سراسر کشور بسیج می‌شوند تا به جمع آوری دیشِ دیشمندان همت گمارند. در اینجا برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی مزایای این کار پرهزینه و پرانرژی را برای شما تشریح می‌کنیم، باشد که رستگار شوید!

ادامه مطلب

ضرب الملس

  • آتش بكند رقص ، اگر حاجي نباشد
  • احوال دل سوخته ته‌ديگ داند
  • از صحن كشور تا فلك از آن من / هر كجا گر ماند ، مابقي مال شما
  • اي مگس عرصه سيمرغ جولانگه توست ، گر كه پارتي داري
  • باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست / ما وارديم به اثبات اين كه خلاف است

ادامه مطلب

به نام خدایی که هوام رو نداشت

ملت غیور ایران، مردم همیشه در صحنه، اکنون که حسودان، بخیلان و تنگ‌نظران توفیق یافتند تا خادم خدمت به مردم را که به مرز خفگی خدمت رسیده بود را از گردنه انتخابات ریاست بر شما خارج کنند، اعلام می‌دارم که به دلیل عدم اعلام دلایل مُتقن و مشخص و مبرهن، دلایل ذیل برای رد صلاحیت این بنده حقیر سر و پا تقصیر در خدمت به مردم عزیز و دوست داشتنی گمانه زنی می‌شود، باشد که روزی این توفیق را به دست آورم تا برکات حضور شما را در پست ریاست بر شما از نزدیک لمس نمایم. به قول دوستان و همفکرانم حقیقتاً ریاست حقم بود، تو مشتم بود.

ادامه مطلب

پرت و پلا (4)

* چند روزه داستان عدم پخش زنده مناظره‌های کاندیداهای ریاست جمهوری حسابی داغه. اول که کمیسیون بررسی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که ابتدا مناظره‌ها ضبط و بعدا پخش میشه، درست مثل سریال‌های کره‌ای! یعنی خروجی کار اینقدر میتونه تغییر کنه و قیچی بشه که خود نامزدها بمونند که اصلا اونا خودشون بودند که داشتند مناظره می‌کردند یا نه بدلشون بوده!

ادامه مطلب

پَرت و پَلا (2)

* داشتم به لیست افرادی که تو انتخابات پیشرو ثبت‌نام کردند نگاه می‌کردم، دیدم واقعا جای ما طنزنویسان خیلی خالیه. آخه خداییش این همه طنزنویس و طنزپرداز و طنزگو داریم که می‌تونند کلی استندآپ کمدی‌های خوب و باحال درست کنند و مردم رو بخندونند، خب چرا نباید ثبت‌نام کنند و وارد عرصه رقابت بشن؟! حداقل حسنش به اینه که استندآپ کمدی‌ها‌شون طنزه و یه بار معنایی داره نه هزل و هجو و فکاهه. حالا اصلا شرکت طنزپردازان به کنار. لااقل اعضای کاندید شده برن 4 تا کتاب طنز بخونند یا با 4 تا طنزپرداز نشست و برخاست کنند تا استندآپ کمدی‌هایی که ازشون تو محیط‌های مجازی بیرون میاد یه بار معنایی داشته باشه و به طنز فاخر نزدیک و عجین باشه نه طنز آبکی! بسه دیگه این همه ویدئوهای خنده‌دار و بی‌معنی میدید بیرون. به جای کمیت کمی کیفیت کاراتون رو ببرید بالا لااقل، اَه!

ادامه مطلب

این و اون

یکی بود یکی نبود. یه این بود یه اون. اسم اینی که بود این بود و اونی که بود اون. این به اون می‌گفت اون و اون هم به این می‌گفت اون چون معنی اون برای هر کدوم متفاوت بود! اونی که این می‌گفت واقعاً اون بود چون اسمش اون بود ولی اونی که اون می‌گفت این بود و اون منظورش ضمیر اشاره بود نه اسم اون. مردم بیچاره چون همیشه فکر می‌کردند که این و اون با ضمیر اشاره همدیگر رو مورد خطاب قرار میدن این بود که فکر می‌کردند حرف این رو می‌فهمند ولی حرف اون رو نه.

ادامه مطلب

کلاه به سر

یکی سرش می‌شد، یکی سرش نمی‌شد. اونی که سرش نمی‌شد کلاه می‌گذاشتند سرش و اونی که سرش می‌شد از سرش کلاه بر می‌داشتند. اونایی که کلاه سرشان می‌رفت به کلاهشون افتخار می‌کردند و اونایی که کلاه از سرشان بر می‌داشتند، دیگر کلاهی نداشتند که بگذارند سرشان یا سر دیگری و چون نیازمند شدید کلاه می‌شدند، از کسانی که کلاه از سر دیگران بر می‌داشتند، کلاه می‌خریدند تا هم سر خودشان بی‌کلاه نماند و هم بتوانند در مواقع لزوم کلاه سر دیگری بگذارند.

ادامه مطلب

فیش تو فیش

یه فیش بود یه فیش نبود. اون فیشی که بود، خیلی زیاد بود و چون زیاد بود تعدادش کم بود. در عوض اون فیشی که کم بود، تعدادش زیاد بود تا کفه‌ ترازوی عدالت در دو طرف به تعادل برسه و عدالت اجتماعی برقرار بشه. البته برای برقراری عدالت کامل و بدون نقص گاهی هم لازم بود تعدادی رو از ترازو پیاده کنند تا فقط چشم به آسمان دوخته و ترازو رو نظاره‌گر باشند. این تعدادِ پیاده شده از ترازو نیز، به جای حقوق به صورت علل الحساب موقوق فیزیکی بهشون تعلق می‌گرفت که گرچه سوزشش زیاد بود و غیر قابل تحمل، ولی برای برقراری تعادل این ترازوی عدالت، چاره‌ای جز پذیرش حکم موجود توسط اونها وجود نداشت!

ادامه مطلب

چَت و مَت

با توجه به اینکه بارها در محافل مختلف از مسدود کردن شبکه‌های اجتماعی تلفن‌های همراه از جمله تلگرام سخن گفته شده و حتی این مسئله تا پای چوبه‌دار رفته ولی هنوز بالای دار نرفته است، اینجانب پیشنهاد می‌کنم مردم فهیم ما معایب استفاده از این ابزارهای شیطانی را مطالعه نموده و قبل اینکه مسئولان دست به کار شوند خودشان بیایند و شبکه‌های اجتماعی‌شان را با زبان خوش تحویل مأموران محترم بدهند.

ادامه مطلب

بعد میام تو منو بگیر!

یکی بود یکی نبود. روی این خاک بلور یه شهری بود. توی این شهر شلوغ یه دختری بود که می‎خواست بره خونه مادربزرگش. کارهاش رو انجام نداده، در خونش رو بست و رفت و رفت تا رسید سر کوچشون که یهو یه حاجی جلوش رو گرفت و گفت: خانم خانما، ابرو کمون، گیسو فَشون، چشم درآرون، کجا میری؟ بیا باهات یه گیر کوچولو دارم! دخترک گفت: ای بابا، حاج آقا، می‌خوام برم رژ بزنم، ریمل بزنم، ساپورت بپوشم، بعد میام تو منو بگیر! حاجی گفت: خا، برو.

ادامه مطلب

سفره هفت هین رژیمی

برای آنکه سفره عیدتان رژیمی باشد می‌توانید از سفره‌ی یکبار مصرف استفاده یا نهایتا از یک تکه روزنامه باطل شده که هم سایزش بزرگ باشد و هم قیمتش ارزان (از همان روزنامه‌هایی که بیشتر بدرد سبزی خرد کردن می‌خورد تا خواندن) استفاده نمایید. کسانی که وضع مالیشان بهتر است می‌توانند همان سفره سال گدشته خودشان را پهن کنند.

ادامه مطلب

دو الف مورچه

صداي قار و قور شكمم گوش فلك را كر كرده بود. در يخچال را باز كردم تا شايد چيزي براي خوردن پيدا كنم، كه ديدم اي دل غافل پر از خاليست و تنها پارچي پر از آب خنك، داخلش خودنمايي مي‌كند. آمدم در يخچال را ببندم كه نگاهم به دو مورچه‌ي داخل يخچال ‌افتاد. سرم را كمي جلو ‌بردم. دیدم بيچاره‌ها از سرما دارند يخ مي‌زنند ولي گويي سر چيزي با هم در حال جنگ و جدال بودند. کنجکاو شدم ، باز سرم را جلوتر بردم که ديدم دانه برنج پخته‌اي را در دهان گرفته‌اند و از دو سمت مثل بازي طناب كشي هي مي‌كشند اين طرف، هي مي‌كشند آن طرف. با بي تفاوتي آمدم در يخچال را ببندم كه انگار جرقه‌اي از آخرين پس مانده‌هاي انرژي ذخيره شده در مغزم، زده ‌شد. به آرامي در يخچال را كاملا باز كردم و با صداي بلند و رسايي گفتم: "بس است ديگر!"

ادامه مطلب

مقالات دیگر...

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "