سینگِلی و عوارض داخلی

یک روز در خونه رو باز کردم وارد منزل شدم یهو ندای درونم من رو دید و گفت: مرد حسابی خجالت نمیکشی تو؟

گفتم: چی شده مگه؟

گفت: اون چیه رو سرت؟

گفتم: چادر مشکی؟

گفت: خب یعنی چی اون وقت؟ تو مگه زنی؟

گفتم: نه، مردم ناسلامتی.

گفت: پس این چیه کردی سرت؟

گفتم: آخه میخواستم نامحسوس برم تو محل تا کمک هزینه عوارض موندن تو کشور رو به نیازمندان اهدا کنم.

گفت: خب با من مشورت میکردی قبلش آبرو ریزی نشده

گفتم خب حواسم نبود. حالا چی شده مگه، کسی متوجه شده؟

گفت: تو دست و پا و چشم و ابروت رو پوشوندی فقط. اون سبیل‎های چهاربیلت که از زیر چادر زده بود بیرون رو چرا کاریش نکردی؟

گفتم: اِ اِ معلوم بود؟! کسی بهم چیزی نگفت که.

گفت: بیچاره‌ها چی کار کنند خب، مثل حال و روز امروز ماست که مردم همه چی رو دارن میبینن ولی جیکشون در نمیاد چون همه چیزای غیر عادی واسشون عادی شده. تو اگه عادی میرفتی واسشون غیر عادی بود احتمالا!

گفتم: خب پس چرا شاکی میشی؟

گفت: خب میخواستم پیشنهاد بدم علاوه بر کمک هزینه عوارض موندن تو کشور، به یکسری از شهروندان کمک هزینه نموندن تو کشور رو بدی تا اگه خواستن برن نفسی بکشن، بتونند.

گفتم: بابا، کار از کار گذشته دیگه اینقدر عوارضش رفته بالا کسی نمیتونه خروج پیدا کنه همه باید داخل بمونند سماق بمکنند یا نه سماق که گرون شده، بهتره بگیم نون خشک سق بزنند. منم توان مالیم همین قدره که بتونم کمک هزینه عوارض موندن رو بین چندتا شهروند تقسیم کنم که فعلا از گشنگی نمیرن. عوارض خروج رو که باید عزرائیل بده بهشون.

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • اولین نظر را شما بدهید

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "