سینگِلی و تربیت عمومی و خصوصی

خسته و کوفته از سر کار برگشتم منزل. ندای درونم گفت: چرا این قدر خسته‌ای تو؟

گفتم: امروز سرم حسابی شلوغ بود، کلی کار ریخته بودن سرم. راستی یه خبر خوب.

گفت: چیه؟

گفتم: کودک درونمون میتونه بدون توجه به مشکلات موجود در آموزش و پرورش درس بخونه.

گفت: چقدر تو هولی، کودک درونمون که هنوز به دنیا نیومده. فعلا سی ساله فقط داره لگد میزنه.

گفتم: خُب من آینده نگرم، فقط اینو بدون که مشکلات آموزش و پرورش دیگه کلا حل شد رفت پی کارش.

گفت: چطور مگه؟ میشه مگه؟ جدی میگی؟

گفتم: بله داریم، خوبشم داریم، جدی هم میگم.

گفت: آخه چطوری؟

گفتم: هیچی، اسم وزارت خونش رو عوض کردن.

گفت: وا ... این چه ربطی به حل مشکلات آموزش و پرورش داره؟

گفتم: ربطش به اینه که مشکلات وزارت آموزش و پرورش دیگه تموم شد، از فردا مشکلات وزارت تربیت رسمی و عمومی شروع میشه.

گفت: این جمله آخر چی‌چی بود گفتی؟

گفتم: اسم کامل وزارتخونه جدید بود دیگه.

گفت: جل الخالق، جدی میگی؟

گفتم: آره به جان تو. تازه فکر می‌کنم در همین راستا به زودی یه اسم دیگه رو هم می‌خوان عوض کنند.

گفت: چی رو؟

گفتم: حدس میزنم اسم اماکنی که معلمان خاکستری داره رو میخوان بذارن موسسات فرهنگی بی‌تربیت رسمی و خصوصی! 

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

عالی بود جناب و سلطان طنز آشنای جدید

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. Posting comment as a guest.
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "