images/slideshow/0.jpg
images/slideshow/001.jpg
images/slideshow/01.jpg
images/slideshow/1.jpg
images/slideshow/10.JPG
images/slideshow/11.jpg
images/slideshow/3.jpg
images/slideshow/5.jpg
images/slideshow/6.jpg
images/slideshow/9.JPG

سینگِلی و انگیزه درس خواندن

رو کردم به ندای درونم و گفتم: ندا جان، اگه قول بدم درسای ارشدم رو خوب بخونم و معدلم بالا بشه، با من دوست میمونی؟

گفت: خل شدی؟ من ندای درونِتَما.

گفت: آره میدونم، ولی قول بده، خواهش میکنم.

گفت: موندن یا نموندن من به معدل دانشگاهیت چه ربطی داره آخه؟

گفتم: اگه قول بدم یکی دو تا بیست هم بگیرم چی؟ قول میدی اون وقت؟

گفت: چت شده تو؟ اشتباه داری میزنی داداش.

گفتم: نخیر، درست دارم میزنم، بعد عمری یه قول ازت خواستیما.

گفت: خب فرضا قول میدم معدلت بالا بشه و دو تا بیست هم بگیری کنارت بمونم. بعدش؟

گفتم: آخیش. خیالم راحت شد. الان مثل بچه آدم با انگیزه بالا میشینم درسم رو میخونم.

گفت: یعنی دنبال انگیزه بودی فقط؟!

گفتم: آره، کس دیگه‌ای رو نداشتم بتونم ازش انگیزه بگیرم، این شد که رو زدم به تو.

گفت: به حق چیزای ندیده و نشنیده. حالا چی شد فکر کردی این طوری انگیزه میگیری؟

گفتم: دبیرستان که بودم یه دختره تلفنی با من دوست بود و بهم میگفت اگه امسالم معدلت بالا بشه و چند تا بیست بگیری باهات دوست میمونم. هر سال هم همین رو میگفت و من هی انگیزم قوی میشد برای سال بعد تا اینکه لیسانسم رو گرفتم. بعد لیسانس فهمیدم بابام بوده صداش رو عوض میکرده تا به من انگیزه بده. الان که این موضوع رو فهمیدم دیگه انگیزه‌ای برای خوندن ارشد برام نمونده، خواستم اگه بشه از طریق تو این انگیزه رو درونم ایجاد کنم.

گفت: حالا ایجاد شد؟!

گفتم: یکم آره، در حد قبولی با نمره لب مرز! از الان برای ترم دیگه باید دنبال یه ندای دیگه باشم.

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • اولین نظر را شما بدهید

شبکه های اجتماعی من

 

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "