كي بايد يه نفس راحت بكشم؟!

نمي‌دونم چي بگم. فكر مي‌كردم با به دست اُوردن تو بالاخره يه نفس راحت مي‌كشم و مشكلاتي كه با اولي داشتم رو به كل از خاطرم پاك مي‌كنم ، ولي مثل اينكه اين قضيه سر دراز داره. با اينكه كلي تحقيق كردم ، ولي اون طوري كه مي‌خواستم از آب در نيومدي. يه ضرب المثلي هست كه ميگه مثل هندونه در بسته ميمونه يعني تا بازش نكني معلوم نميشه چند مرده حلاجه ، اين الان شده قضيه من. گفتم شايد با وجود تو بالاخره گرفتاري‌هام به پايان برسه ولي نگو كه پس همه اين تعريف و تمجيدهايي كه ازت ميشد فقط حرف بوده و بس. آخه چقدر صبر كنم ، آخه چقدر پول خرجت كنم ، بابا ايوب هم اگه بود الان ديگه صبرش لبريز شده بود ، چه برسه به من فلك زده. فكر كنم با تو هم بايد مثل اولي برخورد كنم تا بفهمي كه با هر كي بخواي لجبازي كني با من يكي نميتوني. آره ، بهترين كار اينه كه بعد از كنار گذاشتن تو برم سراغ سومي. شايد بالاخره سومي به دادم برسه.

چند روز بعد ....

تازه بعد از اين همه سال داشتم يه نفس راحتي مي‌كشيدم كه اتفاقي كه نبايد ميفتاد ، افتاد. الان كه فكرش رو مي‌كنم مي‌بينم نبايد اين كار رو مي‌كردم. درسته كه ظاهراً اين كار مشكلي نداشت ولي هر چه بود غير قانوني بود. اصلاً فكرش رو هم نمي‌كردم كه يه روز بيان دم خونه و من و تو رو با هم بگيرند و ببرند و بعدش هم كلي جريمه به نافمون ببندند و بگن كه ديگه حق نداريد همديگر رو ببينيد. چه كنم كه بعد از ديال‌آپ و اي‌دي‌اس‌ال و اينترنت ماهواره‌اي بايد قيد هر چي اينترنت هست رو بزنم و به كلي هر سه ‌تون رو فراموش كنم!

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. Posting comment as a guest.
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "