هفت خوان چاپ يك كتاب
خوان اول : در اولين مرحله شما بايد سرتان به جايي برخورد يا جايي به سرتان اصابت كند كه باعث شود مختان حسابي جابهجا شود ! ( صداي آخ ..... ) تبريك ميگويم ، حالا شما ميتوانيد يك نويسنده شويد ، فقط كافيست قبل از اينكه توسط عوامل ويژه پزشكي از سطح معابر جمع شويد ، يك چرند و پرندي بنويسيد.
خوان دوم : بعد از اينكه چرند و پرندتان را به رشته تحرير درآورديد آن را به يك متخصص همه فن حريف نشان دهيد تا نظرش را بگويد . اگر چرند و پرند شما را تائيد كرد معلوم ميشود كه وي نيز درست مثل شما سرش به جايي خورده است يا جايي به سرش اصابت كرده ! حال اگر طرف آن را تائيد نكرد مطمئن باشيد شخص مربوطه چيزي از تصادم سر با جا و يا جا با سر نميداند ! بنابراين به شخص ديگري رجوع كنيد . آن قدر اين كار را ادامه دهيد تا بالاخره آدمي كه تصادم فوق را درك كرده باشد به تورتان بخورد .
خوان سوم : در اين مرحله بايد چرند و پرندتان را ببريد به اداره ارشاد تا برايش مجوز صادر كنند . اين كار از تمام مراحل قبلي و بعدي آسان تر است . كافيست يك فرم پر كنيد و يك نسخه از چرند و پرندتان را به آن پيوست كنيد و به مسئول مربوطه تحويل دهيد .
خوان چهارم : خُب حالا فقط مي بايست منتظر بمانيد تا مجوز كتابتان صادر گردد . حالا چند روز و چند ماه و چند سالش مهم نيست ، مهم اين است كه شما تا اين مرحله پيش رفته ايد . البته ممكن است در اين مرحله مويي در آسياب سفيد كنيد و ياد سريال اوشين بيفتيد ، ولي نگران نباشيد . فقط صبر ايوب را الگوي خود قرار دهيد و نگذاريد صبرتان لبريز شود . از قديم گفته اند : « گر صبركني ز حلوا ، غوره سازم ! »
خوان پنجم : ديديد گفتم ، بالاخره با صبر و بردباري مجوز كتابتان صادر ميشود . البته ممكن است بعد از گذراندن مرحله قبل دندان هايتان مثل موهايتان سفيد شده باشد ، اما اشكالي ندارد در عوض تجربه يتان حسابي بالا رفته است ! خلاصه بعد از اينكه مجوز كتاب را در دستانتان گرفتيد همه اين حاشيه هاي پيش و پا افتاده را فراموش خواهيد كرد !
خوان ششم : حالا بايد بگرديد دنبال يك ناشر . در ابتدا وقتي به ناشري مراجعه مي كنيد ، ناشر مربوطه مي گويد : « هزينش رو خودت بده تا يه ماه ديگه ميچاپيمش ! » ( البته فكر ميكنم منظور ناشر از عبارت ميچاپيم همان چاپ مي كنيم هست نه چيز ديگر ! ) بعد شما ميگوييد : «بابا ، من اگه پول داشتم كه نويسنده نميشدم ! » سپس ناشر كمي كوتاه ميآيد و ميگويد : « خُب ، نصف هزينش رو بده ما نصفه ميچاپيم ! » بعد شما دوباره ميگوييد : « بابا من ميگويم نر نيست شما ميگويي ندوش ! » در اين هنگام ناشر مهربان باز هم كوتاه مي آيد و ميگويد : «باشه ، با هزينه خودمون ميچاپيمش ! ولي بايد قبل از چاپ چند نفر اون رو تائيد كنند. » شما مجبوريد با اين پيشنهاد موافقت كنيد چون چاره ديگري نداريد . درنتيجه ناشر چرند و پرند شما را به چند كارشناس نشان ميدهد . اگر شانس بياوريد و اين كارشناسان از همان تصادم كنندگان باشند ، بعد از چند ماه به شما ميگويند كه كار شما براي چاپ تاييد شده است .
خوان هفتم : مراحل آماده كردن كتاب براي چاپ خودش داستاني مفصل است ! در اين مرحله هم ممكن است به ياد سريال اوشين بيفتيد ولي باز هم مهم نيست چون در آخرين خوان به سر ميبريد . لااقل ميدانيد كه اگر اين كتاب به دست خودتان نرسد ، به دست فرزندان يا نهايتاً نوههايتان خواهد رسيد !
نتيجه اخلاقي : سعي كنيد هنگام رفت و آمد در معابر عمومي و خصوصي مواظب باشيد كه سرتان نه به جايي برخورد كند و نه جايي به سرتان اصابت نمايد ، چون آن وقت بايد تمامي عمر خود را صرف گذشتن از اين هفت خوان بكنيد !
