وقتي مجسمهها بال در ميآورند!
بعد از تعطيلات نوروز 1389 كه كمكم تهرانيها از سفرهاي نوروزي خود بر ميگشتند، متوجه شدند كه تعدادي از مجسمههاي شهرشان ناپديد شده است. با ناپديد شدن مجسمهها، شايعه سرقت آنها نيز به سرعت در بين مردم و خبرگزاريهاي مختلف پيچيد. از جملهي اين مجسمهها ميتوان به مجسمههاي شهريار، ستارخان، باقرخان، شريعتي، استاد معين، مادر و ... اشاره كرد.
حتي مجسمه معروف گوساله كه توسط يك مجسمه ساز سوئدي كه در بدو تأسيس دانشكده دامپزشكي تهران به اين دانشگاه اهداء شده بود نيز از محوطه داخلي دانشكده غيبش زد. بعد از قرارگيري اين سوژه در صدر اخبار خبرگزاريها، مسئولان پا به ميدان گذاشته و يك به يك اظهار بياطلاعي كردند و كارشان شد تكذيب شايعاتي كه گاه ممكن بود به واقعيت نيز نزديك باشد. آخرش هم پروندهاي تشكيل شد، ولي مثل خيلي از پروندههاي ديگر باز نشده رفت در بايگاني!
اين اتفاقات در كنار هم آدم را ياد لطيفهاي مياندازد. روزي به شخصي ميگويند: "سه تا پرنده نام ببر." ميگويد: "كلاغ، كبوتر، خر!" ميگويند: "خُب كلاغ و كبوتر قبول ولي خر كه پرنده نيست." ميگويد: "خُب خر است ديگر يهو ديدي پرواز هم كرد!"
حالا چون خر با گوساله در لفظ عاميانه ارتباط تنگاتنگي با هم دارند و همچنين به علت بودن نگهباني در سردر دانشكده، سارق يا كسي ديگر بدون اجازه و مجوز نميتوانسته اين گوساله نگون بخت را از محوطه داخلي دانشگاه خارج كند، ميتوان اين نتيجه قطعي را گرفت كه مجسمه گوساله هم به سرنوشت خر لطيفه ما دچار شده باشد. يعني شبانه بال درآورده و بدون آنكه نگهباني متوجه شود فرار را به قرار ترجيح داده است. حال اگر اين احتمال كه بر اساس مستندات موجود قويترين احتمال نيز هست بپذيريم، ميتوان بال درآوردن و پرواز كردن مجسمه گوساله را به ساير مجسمهها تعميم داد! بالاخره مجسمه هستند ديگر، عقل و شعور كه ندارند يهو ديديد پرواز هم كردند!
تمام اينها مقدمهاي بود كه برويم سر اصل مطلب. ظاهراً بدين علت كه معمولاً شمال كشور به خصوص استان مازندران در مناسبتهاي مختلف پذيراي تهرانيهاي عزيز ميباشد و همچنين به اين دليل كه بارها و بارها در فيلمها و سريالها ديدهايم كه هر كس كه از تهران فرار ميكند ميآيد شمال، اين احتمال داده ميشود كه مجسمههاي تهراني هم به اين استان سري زدهاند و 16 مجسمه اسب ميدان امام ساري را نيز با ترفندهاي مختلفي كه از غربيان ياد گرفته بودند از راه بدر كرده و آنها را شبانه با خودشان بردهاند. در اينجا بايد به اين نكته اذعان داشت كه درست است كه ما در عمرمان و يا حتي در افسانههايمان گوساله بالدار نديده و نشنيدهايم ولي لااقل اسب بالدار را كه زياد شنيده بوديم، خُب الان داريم به عينه ميبينيم. پس ميتوان استنباط كرد كه اسبها بعد از 50 سال به سن بلوغ رسيده و شبانه بال درآورده و پرواز كردند و ترك وطن نمودند. در اين مملكت اين يك مسئله بسيار عاديست، نميدانم چرا بعضيها الكي شلوغش ميكنند. البته بايد به اين نكته توجه كرد كه بر خلاف مسئولان شهر تهران كه از همه چيز اظهار بي اطلاعي ميكردند، در اين ميان يك اتفاق ميمون و مبارك رخ داده است و آن هم تأييد جمع آوري مجسمههاي اين ميدان توسط شهرداري و به دستور دادستاني است. البته به نظر اينجانب مسئولان ساروي با به گردن گرفتن مسئوليت جمع آوري مجسمهها فقط ميخواهند آبروي خودشان را پيش مردم حفظ كنند كه فردا پس فردا مردم پشت سرشان نگويند كه ببين مسئولان بلد نبودند چهارتا مجسمه را درست تربيت كنند كه با يك اشاره توسط مجسمههاي منحرف ديگر از راه بدر نشده و پا به فرار نگذارند.
پس ميتوان از موارد فوق اين نتيجه اخلاقي را گرفت كه منبعد ميبايست قبل از طراحي و ساخت مجسمهها با مراجع ذيربط هماهنگ شود تا مسائل ارشادي، تربيتي و فرهنگي روي مجسمههاي توليد شده پياده گردد كه ديگر شاهد چنين اتفاقهاي نادري كه هر هزار سال يك بار هم در جهان رخ نميدهد، نباشيم. در آخر اميدوارم اين مجسمههاي فراري و مجسمههاي فراري فعلي، قبلي و آتي هر چه سريعتر هدايت شده و به آغوش گرم مردم شهرهاي خود باز گردند، كه البته بعيد ميدانم. حالا ما يك آرزويي كرديم، شما به دل نگيريد.