مشاوره اينجانب براي خوابهاي شما / آبان 90
يك دانشمند ايراني خارجي شده: بنده دانشمند فيزيك دانشگاه بركلي آمريكا هستم. ما در آزمايشكاهمان موفق به ساخت يك راديو شديم كه حتي با ميكروسكوپهاي معمولي هم قابل مشاهده نيست. متأسفانه از روي حواس پرتي با ظرف محتوي اين راديو، آب خوردم و فكر ميكنم آن را بلعيده باشم. چند شب پيش در خواب ديدم كه صداهاي ناهنجاري مغز مرا آزار ميدهد، فكر كردم شايد مشكل از همان راديو باشد ولي خوشبختانه تاكنون در بيداري مشكلي برايم پيش نيامده است. فردا هم قرار است براي كنفرانسي به كشور شما سفر كنم. خوشحال ميشوم تعبير خواب خودم را در روزنامه شما بخوانم.
اينجانب: دانشمند عزيز، به شما توصيه ميكنم جانب احتياط را رعايت كرده و تا موقعي كه از دفع راديوي مذكور كاملاً مطمئن نشديد وارد ايران نشويد چون ممكن است خوابتان تعبير شده و پارازيتهاي مختلف روي فركانس راديوي قورت داده شما بيفتد و مغز و روان شما را آزار دهد. مخصوصاً شما كه به آب و هواي اينجا عادت نداريد.
يك مادر نگران: ديشب در خواب ديدم كه هر سئوالي كه از فرزندم ميپرسم جوابهاي عجيب و غريب به من تحويل ميدهد كه همين امر باعث شده بود چند جفت شاخ روي سرم سبز شود! مثلاً وقتي ازش پرسيدم دو دو تا چند تا ميشود گفت شونصدتا! وقتي پرسيدم هفت هشت تا، گفت سه هزار ميلياردتا! من براي آينده اين بچه نگرانم. به نظر شما چه كار كنم؟
اينجانب: مادر محترم، به نظر من شما اصلاً و ابداً نبايد نگران فرزند خود باشيد چون من به شما قول ميدهم كه فرزند شما به يك مقام عالي و بلندمرتبه دست پيدا خواهد كرد و مديرعامل بانكي يا مسئول آمار جايي ميشود و حتي ممكن است باز هم ارتقاء يابد و وزيري چيزي از آب در بيايد. به شما توصيه ميكنم اگر در بيداري مشاهده كرديد كه جواب دودوتا را درست ميدهد حتماً به يك روان پزشك متخصص كودكان مراجعه نماييد و اگر جوابي نگرفتيد پيش رمالي، فالگيري، چيزي ببريدش.
يك دانشجوي دختر: چند شب پيش خواب ديدم كه گروهي سرزده به خوابگاه دانشجويي ما وارد شدند. علت را كه جويا شديم گفتند آمديم اتاق مد راه بياندازيم، زود يك اتاق را خالي كنيد. ما گفتيم خانم محترم ما خودمان اتاق آنقدر كم داريم كه بعضي از بچهها انباري و زيرزمين و ساير مكانهاي قابل استفاده و غير قابل استفاده را كردهاند اتاق دانشجويي، آن وقت شما ميگوييد يك اتاق را براي اتاق مد خالي كنيد؟ گفتند بخشنامه شده به ما ربطي ندارد، ما كار خودمان را ميكنيم. سپس اسباب اثاثيه يكي از اتاقها را ريختند بيرون و چند ميز كوتاه و صندلي گذاشتند داخلش و يك آلبوم به ما دادند و گفتند اينها را خودتان بدوزيد و خودتان هم بپوشيد و در اين اتاق به ساير همكلاسيهايتان نشان بدهيد تا آنها نيز مشتاق شوند از اين مدلها استفاده نمايند. به نظر شما مدلهايي كه خودمان عرضه ميكنيم چه ايرادي دارد كه حال آمدند مدل به ما ارائه ميكنند؟
اينجانب: دانشجوي گرامي، خودتان بايد بهتر از من بدانيد كه هر چند وقت يك بار طرحي را تصويب ميكنند و با كيفيتي كه خودتان هم تصويرسازي كرديد اجرا مينمايند و فردا هم به فراموشي سپرده ميشود. اين وسط چند شركت هم كه تجهيزات مختلف اين طرحها را تأمين ميكنند حسابي سود ميبرند. پس شما كافيست بگوييد چشم و اسباب و اثاثيه خود را مجدداً ببريد داخل اتاق و در همان اتاق طبق روال سابق مدلهاي خود را عرضه نماييد، چون چند روز ديگر اين طرح هم به فراموشي سپرده ميشود.
ساكن يك كلانشهر: در خواب ديدم كه عده زيادي از مردم شهرمان به علت تصادفات كشته شدند و تعداد زيادي نيز به علت آلودگي هوا و تعدادي ديگر هم به علت سكته قلبي، اعتياد، ايدز و ساير موارد ديگر جانشان را از دست دادهاند. به نظر شما آيا ميشود براي يك شب هم كه شده خواب ببينم كه تمام موارد مذكور ديگر وجود ندارد و همه در صلخ و صفا و صميميت و سلامتي كامل زندگي ميكنند؟
اينجانب: ساكن عزيز، آرزوي شما شايد در ظاهر آرزويي خوب و البته دست يافنتي باشد ولي به شما توصيه ميكنم ديگر اين حرف را بر زبان نياوريد و آرزويي چنين شبي را نكنيد چون مطمئناً در شبي كه چنين خوابي را ببينيد از فرط خوشحالي سكته كرده و به جمع همانهايي كه در شبهاي گدشته خوابشان را ميديديد خواهيد پيوست.
يك سلول عصبي: شنيدم ميخواهند براي ما هم بانك تأسيس كنند. دارم خواب ميبينم يا در رويا هستم؟!
اينجانب: سلول عزيز، تا آنجا كه من ميدانم سلولها خواب نميبينند، پس روياي شماست كه دارد به واقعيت تبديل ميشود. البته بايد اين نكته را فراموش نكنيد كه وقتي در بانك قرار گرفتيد بايد سربزير شده و ديگر حالت عصبي به خود راه ندهيد و آشوب و بلوا راه نياندازيد، وگرنه از بانك اخراجتان خواهند كرد!
