سینگِلی و ورود به ورزشگاه

به حدی از سینگلی رسیدم که داشتم می‌رفتم ورزشگاه آزادی، دم ورودی که رسیدم با دست راستم دست چپم رو گرفتم گفتم: هان کجا داری میری؟! مگه نمی‌دونی نمی‌تونی بری تو؟! یالا زود توبه کن برگرد.

گفت: به تو چه، تو کیه منی که داری به من امر و نهی می‌کنی؟!

گفتم: خود توام احمق.

گفت: وای اصلا حواسم نبود ببخشید نشناختم.

گفتم: زود برگرد تا چَک و پرت نکردم.

گفت: خب منم با خودت ببر تو دیگه.

گفتم: شخصیت دومم که تو باشی رو که نمی‌تونم ببرم تو، ممنوعه می‌فهمی.

گفت: ببین اینو تو گوشت فرو کن تا وقتی من تو وجودت زنده هستم نمی‌تونی ما دوتا رو از هم جدا کنی پس خودتم نباید بری تو.

گفتم: حالا این دفعه رو کوتاه بیا جان من، بازی حساسیه.

گفت: جان خودت و جد و آبادت نمیشه، همین کوتاها رو اومدیم که بلندمون کردن زدنمون به زمین گرم!

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. Posting comment as a guest.
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "