لطفا میگمیگ چارچرخ نباشین!
بیشتر آدما برای کل یا بخشی از زندگیشون الگوهایی دارن و سعی میکنن رفتار و کرداری مثل اونا داشته باشن. انتخاب الگو از جهاتی کار پسندیده و از جهات دیگه کار غیرپسندیدهایه، چون به نظر بنده هر شخصی باید با توجه به شرایط و شخصیت درونی، خودش الگوی خودش باشه و سعی کنه در همین راستا خودش رو ارتقا بده تا هم برای خودش مثبت باشه و هم برای اطرافیان و جامعهای که تو اون زندگی میکنه. به هر حال، میخوام امروز شما رو با یکی از این الگوهایی که جوونای امروزی و دیروزی خواسته یا ناخواسته برای خودشون انتخاب کردن، آشنا کنم. معرفی میکنم: «میگمیگ وارد میشود». دست و جیغ و هورا.
بیشتر شما با شخصیت دوست داشتنی میگمیگ آشنایی کافی و وافی دارین. بعضی جوونای امروز و دیروز این شخصیت رو به عنوان الگوی رانندگی خودشون انتخاب کردن. به نظر من چند نکته برای این افراد باید مهم باشه تا بتونن با چراغی روشن و از زاویهای درست این داستان رو ببینن. نکته اول اینه که جناب میگمیگ همیشه یه نفر دنبالش بوده تا بخورتش و اون مجبور میشده این شکلی فرار کنه، که فکر میکنم این مورد برای جوونای میگمیگی امروزی و دیروزی صادق نباشه. نکته دوم این که ایشون با پای پیاده میدویده و سوار ماشین که نبوده. پس این مورد هم برای افراد میگمیگی ماشینسوار صادق نیست. من فکر میکنم خود این جوونای غیور هم نمیدونن چرا میگمیگ میشن و چشم بسته از این موجود دوست داشتنی الگوبرداری میکنن، ولی با توجه به دو مورد گفته شده در بالا، الگوبرداری از میگمیگ باعث میشه این جوونا بین مردم دوست داشتنی نباشن و حتی چارتا بیب هم پشت سرشون بگن. من به این جوونای میگمیگی پیشنهاد میکنم هم خودشون رو دوست داشته باشن و هم شهرونداشون و سعی کنن میگمیگ دو پا باشن نه میگمیگ چارچرخ! این طوری میتونن قهرمان دومیدانی جهان هم بشن و مدال طلا کسب کنن تا همه با افتخار به میگمیگ بودن اونا افتخار و چارتا دعا هم پشت سرشون حواله کنن!
چاپ شده در ویژهنامه روزنامه شهرآرا شماره 108