سیریش و چسب ده قلو!
تبلیغات برای بیشتر کسب و کارا یه امر مهم و حیاتیه، ولی این تبلیغات مکنه گاهی مخرب باشه. نه این که خدای نکرده روی تبلیغات دینامیت و مواد محترقه نصب کنن، ولی گاهی ممکنه با یه حرکت کوچیک کاری کنن که از مواد محترقه و دینامیت هم مخربتر بشه. شاید یهکم گیج شده باشین، ولی نگران نباشین، الان خدمتتون عرض یا طول یا ارتفاع میکنم که در جریان کار باشین.
ببینید، شما تبلیغات چاپ میکنین، خُب کاغذ و جوهر مصرف میشه و بعد راه میاُفتین تو کوی و برزن و همین جوری فلهای میندازین تو خونه و آپارتمان مردم. بعضیاش رو باد میبره، بعضیاش رو بچهها موشک درست میکنن و میفرستن هوا، بعضیاش رو به نمکی محل تحوی میدن، یکسریش هم اونقدر میمونه تا تجزیه بشه و دوباره به آغوش طبیعت برگرده. خُب فکر میکنین چند هزارم درصد این آگهیها خونده میشه؟ خودتون یه بالا پایینی بکنین، بد نیست. حالا این حالتِ خوبشه. بعضی از شهروندا با زدن سیریش و میریش و چسب دوقلو و سهقلو و دهقلو پشت آگهیهاشون و چسبوندنشون به در و دیوار و درخت و تابلو راهنمایی و جاهایی که عقل جن و پری هم بهشون نمیرسه،کاری میکنن که هیچ احدالناسی نتونه کوچیکترین خدشهای به اون آگهیشون وارد کنه. یکی نیست به این دوستان و عزیزان بگه که شهروند محترم یا محترمه (بیشترشون محترم هستن) سیریش و چسبای دهقلو برای این کارا نیست. اگه میخوای آگهیت خونده بشه و جملات گهربار از عالم و آدم دریافت نکنی، به فکر روشای کم هزینهتر و پُربازدهتر باش. توی این دور و زمونه، اینترنت و فضای مجازی پس برای چیه؟ الان بهترین و سریعترین راه تبلیغات همین فضاهاست. کافیه یه بازی درست کنی، بذاری تو شبکههای اجتماعی و بگی هر کسی این بازی رو انجام بده و چند نفر رو دعوت کنه، رمز ارز خودم رو بهش جایزه میدم که به زودی توی صرافیای بینالمللی تعریف میشه. اون موقع میبینی که ملت مثل مور و ملخ میریزن خودشون واست تبلیغات میکنن، اونقدر که خودت نمیفهمی چی شد، چی نشد. بعد از این که حسابی بارت رو بستی، میتونی به راحتی چمدونات رو ببندی بری خارج کنار خونه بعضیا خونه بخری و شهروند اونجا بشی.
چاپ شده در ویژهنامه پلخمون شماره 109، روزنامه شهرآرا