سینما، سرزمین چیپسهای پرصدا!
آه، سینما! مکانی جادویی که در آن داستانها جان میگیرند، چیپسها و پاپکورنها به پرواز در میآیند و قهقهههای بیموقع فضا را پر میکند. برای ورود به این مکان جادویی باید بلیت تهیه کنید. اگر توانستید بلیت خود را آنلاین بخرید که هیچ، در غیر این صورت باید در صف بایستید تا چمن ورزشگاه زیر پایتان سبز شود.
به محض ورود، بوفۀ سینما خیلی شیک و مجلسی به شما چشمک میزند و دل شما را میبرد. فقط شانس آوردیم که تخمه از فهرست تنقلات سینما حذف شده است، وگرنه کار به جاهای باریکتر کشیده میشد. البته چیپس و پاپکورن و سایر اقلام مثل شیر آنجا ایستادهاند و منتظرند تا شما را از راه به در کنند و چون در این زمینه سالها تجربه دارند، بیشتر اوقات موفق عمل میکنند.
موقع نمایش فیلم و در حساسترین زمان ممکن، یکی از حضار به این نتیجه میرسد که این بهترین لحظه برای خوردن تنقلات است. به محض این که در چیپس را باز میکند، به نظر میرسد که هواپیمای جت از زمین بلند میشود. ناگهان همه حاضرین در سالن به سمت او خیره میشوند و در دل چیزهایی نثارش میکنند که در این مقال نمیگنجد. پس از آن، در حالی که سعی میکنید روی فیلم تمرکز کنید، درخشش صفحه نمایش موبایل ردیف جلویی مانند نور بالای خودروی مقابل، چشمان شما را از حدقه در میآورد و شما را به چیدن آلبالو و گیلاس دعوت میکند. بعد از چیدن چند سبد میوه، نفر سمت چپی شما به نفر سمت راستی درگوشی بلند میگوید که این بابا آخرش میمیرد. در این لحظه است که شما به جای لذت بردن از داستان فیلم، از نظر احساسی خود را برای تشییع جنازه شخصیت اصلی فیلم آماده میکنید.
اگر صادق باشیم، رفتن به سینما کمتر برای دیدن فیلم است و بیشتر برای شرکت در کارناوال آشفتهای است که در حاشیه آن میگذرد. بنابراین، دفعه بعد که خود را در سالنی پر از قهقهه، سر و صدای تنقلات و رقصِنورهای غیرمنتظره میبینید، به یاد داشته باشید که شما فقط در حال تماشای یک فیلم نیستید، شما بخشی از یک سیرک کمدی-تراژدی هستید. پس از نمایش لذت ببرید.
چاپ شده در ویژه نامه پلخمون شماره 119 (آخرین نوشته این ستون به قلم من)