ناف ما رو با تو سري خوردن و لگدمال شدن بريدن!
پدربزرگم هميشه به من ميگفت: "ناف ما رو با تو سري خوردن و لگدمال شدن بريدن!" من هم ازش سئوال ميكردم: "چرا هيچ وقت هيچ كدوم از امثال ما براي جلوگيري از اين كار بلند نشدن و به نشانه اعتراض سر و صدا نكردن؟!" پدر بزرگم در جوابم ميگفت: "چون ما رو اين طوري آفريدند و وظيفه ازلي و ابدي ما در طول تاريخ اين بوده كه هميشه تو سري بخوريم و لگد مال بشيم. اين وسط هر كسي هم كه خواست از جاش بلند بشه و سر و صدايي بكنه يا با سيمان دهنش رو بستن تا ديگه جيكش در نياد يا سربنيستش كردن و يكي ديگه رو گذاشتن جاش كه بي سر و صدا باشه. ما بايد سرنوشتمون رو بپذيريم و بهش تمكين كنيم."
جوون كه بودم حرفهاي پدربزرگم زياد به خرجم نميرفت ولي وقتي تو جامعه قرار گرفتم و چند سالي تجربه كسب كردم، متوجه شدم پدربزرگم حق داشت. سرنوشت ما همين بوده و هست. وقتي جوونيم لااقل مردم موقع لگدمال كردنمون تحويل ميگيرنمون و يك لبخند رضايت بخشي ميزنند ولي امان از وقتي كه پا به سن ميذاريم، ديگه هيچ كس ما رو نه تحويل ميگيره و نه حتي نگاهمون ميكنه. آخرشم كه ديگه به سن بابابزرگمون ميرسيم، اگه صدامون هم تا اون موقع در نيومده باشه، ميان ما رو از جامون برميدارن و يه جوونتر رو جايگزينمون ميكنن.
چيه؟! چرا خودت رو به كوچه علي چپ ميزني؟! بله، با تو هستم با خود تو. تويي كه داري اين مطلب رو ميخوني. تو هم مثل همه مردم همين برخورد رو با ما داري. حيف كه غير اين ستون جايي رو نداريم درد و دلهامون رو بكنيم وگرنه به عالم و آدم ميگفتم شما چه موجوداتي هستيد! واقعاً حيف، ولي چه كار ميشه كرد، سرنوشت ما اين طور رقم خورده كه موزاييك باشيم و تو طرح بهسازي معابر شهري جامون رو به موزاييكهاي جوونتر بديم تا لااقل شما از لگدمال كردن ما بيشتر لذت ببريد!
