كنفرانسي با عنوان شرايط ضمن عقد

سلام بچه‌ها ، امروز مي‌خوام يك كنفرانسي بدم كه حسابي بدردتون مي‌خوره ، البته به درد شما دختراي كلاس مي‌خوره نه پسرا ، چون مي‌خوام در مورد شرايط ضمن عقد براتون صحبت كنم. خُب از تعريف عقد شروع مي‌كنم. عقد يك قرارداد و يك مسئوليته كه با توافق بين دو طرف امضاء ميشه. هيچ اجباري هم تو كار نيست چون موقع امضاء دو طرف مي‌تونن بعد از خوندن شرايط عقد امضاء نكنند! لازم به ذكره كه اين شروطي كه مي‌خوام امروز به شما بگم يك روزه به وجود نيومده بلكه جامعه بين المللي زنان ايران بعد از سالها تلاش و ممارست وصف ناپذيري تونستند قانون ننگين عقد قبلي را به قانون نگين فعلي تبديل كنند تا نه تنها زنان با مردان به برابري برسند بلكه از آنها نيز پيشي بگيرند! پس ببينيد چه قدر براي اين كار تلاش شده. خُب شما اگه از اين فرصت استفاده نكنيد واقعاً ] بيييييب[ هستيد. حتي كسايي كه عقد كرده‌اند ولي از اين شروط استفاده نكردند هم ميتونن از راه‌هاي مختلف اصلي و فرعي شوهرشون رو مجاب كنند كه اين شروط رو تو عقدنامه‌شون بگنجونند. البته با رضايت كامل و نه تحت هيچ نوع فشار فيزيكي و شيميايي ، مطمئن باشيد اونها مجبورند قبول كنند!

خُب حالا مي‌رسيم به شرايطي كه مي‌تونيد تو عقدنامه‌تون بذاريد. شما مي‌تونيد در عقدنامه‌تون ذكر كنيد كه بدون اجازه شوهر فلك زدتون هر وقت و تحت هر شرايطي و هر كجاي دنيا كه دلتون خواست مي‌تونيد بريد! چه معني داره كه شوهرتون واستون تعيين تكليف كنه. اصلاً اگه ديديد شوهر آيندتون در مورد اين شرط حرف زيادي ميزنه يه بند ديگه هم به عقدنامه اضافه كنيد با اين مضمون كه از اون لحظه به بعد شوهرتون واسه جاهايي كه مي‌خواد بره بايد از شما اجازه كتبي داشته باشه و ضمناً خودش رو هر شب ساعت 9 به شما معرفي كنه كه در غير اين صورت بتونيد راحت ازش طلاق بگيريد. وقتي اين موضوع رو مطرح كنيد طرف لااقل مجبور ميشه با بند اول موافقت كنه. اگه تونستيد بند دوم رو هم تو عقدنامه‌تون بگنجونيد مطمئن باشيد كه خوب شوهر په‌په‌اي گيرتون اومده!

بند بعدي كه مي‌تونيد در عقد‌نامتون ذكر كنيد و بند واقعاً مهمي هم هست ، گرفتن حق طلاقه! با گرفتن اين حق ، حق به حق‌دار ميرسه! شما ميتونيد بعد از اون هر وقت كه فركانس صداي شوهرتون داشت از يه رنج نرمال بالاتر مي‌رفت با يادآوري اين بند بزنيد توي سرش تا اونجا كه نتونه ازجاش بلند بشه!

در مورد مال و اموالي كه بعد از ازدواج بدست مياريد هم ميتونيد تو عقد‌نامه‌تون ذكر كنيد كه همه دارايي‌هاي بعد از ازدواج به انصاف بين‌تون تقسيم بشه. مثلاً از 100 درصد 99 درصدش مال شما باشه ، يه درصد هم بذاريد واسه طرف كه بعداً بتونيد يه منتي هم رو سرش بذاريد ، وگرنه كاربرد ديگه‌اي نداره!

حالا مي‌رسيم به بحث شيرين مهريه ! ببينيد ، قبل از اينكه بندهاي فوق رو تو عقدنامه‌تون ثبت كنيد به شوهر آيندتون بگيد: «من به مهريه اعتقادي ندارم ، مهريه رو كي داده كي گرفته؟!» سپس ، بعد از اينكه بندهاي فوق رو ثبت كرديد بگيد: «چون من آدم خيلي معقولي هستم مهريه نمي‌خوام ، فقط واسه اينكه جلوي در و همسايه آبروم نره به تاريخ تولدم سكه طلاي ناقابل باشه كفايت مي‌كنه! من ازون دخترايي نيستم كه بگم الا و بلا به نيت 124000 پيامبر سكه طلا!» يعني يه جوري طرف رو تا دم مرگ ببريد كه به تب راضي بشه ! حالا اين وسط هم اگه يه وقت سِكته مِكته هم كرد عيبي نداره ، بهتر ، چون معلوم ميشه كه ظرفيت زندگي زير يه سقف رو با شما نداشته! ببينيد ، اين شيوه‌هايي كه واستون گفتم در سالهاي گذشته با موفقيت تست شده و همه اونها تضمينيه ، حتي گواهينامه ISO9002 هم داره!

ببخشيد ديگه بچه‌ها ، من كلي مطلب آموزنده و مفيد ديگه هم داشتم تا بهتون بگم ولي چون استاد يك ربع بيشتر به من وقت نداده بايد مطلبم رو همين جا تموم كنم. فقط اين نكته آخر رو باز هم يادآوري مي‌كنم كه علاوه بر حقتون هر چي حق شده موقع عقد از حلقوم شوهر آيندتون بكشيد بيرون ، چون طرف اون موقع گرمه حاليش نيست كه داره چي رو امضاء مي‌كنه و بعد از عقد هم تا بياد بفهمه كه چي شده شما خرتون رو از پل گذرونديد . در نتيجه با ثبت اين شروط شما مي‌تونيد به راحتي و بدون هيچ دغدغه‌اي ساليان سال سوارش شده و بتازيد! فوقش هم اگه طلاق گرفتيد لااقل با پول مهريتون مي‌تونيد يه خونه و يه ماشين واسه خودتون بخريد و از زندگي‌تون لذت ببريد!

بعد از اتمام اين كنفرانس ، تمام دخترهاي كلاس با تمام وجود شروع كردند به دست زدن ولي آن طرف‌تر پسرهاي كلاس با لب و لوچه آويزان فقط نظاره‌گر ماجرا بودند. استاد در اين ميان براي آنكه اين حال و هوا را تغيير دهد و حمايتي از قشر مظلوم پسرها بكند رو كرد به دانشجويان و گفت‌: «ميخوام يه لطيفه واستون تعريف كنم. يك روز يه بازرسي رفته بود براي بازديد از يه ديوونه‌خونه. ديد يك نفر سرش رو ميزنه به ديوار و ميگه: «حميرا حميرا ...» پرسيد: «اين رو واسه چه اُورديد اينجا؟!» گفتند: «اين يكي رو به اسم حميرا دوست داشته ولي طرف بهش جواب رد داده ، اين هم به سرش زد و اُوردنش اينجا.» بازرس در ادامه بازديدش ديد يك نفر ديگه رو با غل و زنجير بستن و طرف هم مثل قبليه هي داد ميزنه: «حميرا حميرا ...» پرسيد: «اين چه مرگشه؟!» گفتند: «اين بيچاره با همون حميرايي كه به اولي جواب رد داده بود ازدواج كرده!» »

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. Posting comment as a guest.
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "