ماجراهاي آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي

فعال يا غير فعال ، مسئله اين است !

شخصي در كلاس ما حضور داشت به نام آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي كه وقتي به وي مي‌گفتيم: «دودوتا؟» مي‌گفت: «پنج تا!» و بعد اگر مي‌پرسيديم: «چرا 5 تا؟» مي‌گفت: «چون علم پيشرفت كرده است!» حالا شما حدس بزنيد اين شخص چطور در دانشگاه ما قبول شده است. بله ، درست حدس زديد با استفاده از سهميه فعال بودن ! ما بچه‌هاي غيرفعال نه در ورود به دانشگاه شانس داريم نه در كاهش مدت خدمت وظيفه ! از قديم گفته‌اند: «فعال ما از كره‌گي دُم نداشت! »

ولي خوشبختانه مال بعضي‌ها دُم دارد ، آن هم چه دُمي ، به اندازه مار بوآ !‌ بگذريم . عرض مي‌كردم ، روزي اين جناب آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي را ديدم و از وي پرسيدم: «تو به اين كار چه مي‌گويي؟» گفت: «استفاده.» ‌گفتم: «ادبياتت هم كه ضعيف است.» گفت: «چطور؟» گفتم: «بابا ، لغت‌نامه را باز كن و فرق بين استفاده و سوء استفاده را بخوان. » پرسيد: «لغت نامه ديگر چيست؟» گفتم: «هيچي بابا ، مثل اينكه هر كسي كه از تو بخواهد سوالي بپرسد بايد سي چهل نفر ديگر هم باشند تا به تو آن سوال را تفهيم كنند! » پرسيد: «تفهيم يعني چي؟» گفتم: «خدا انشااله همه را شفا دهد!»

اسرائيل همسايه آمريكاست !

روزي آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي را در دانشگاه ديدم و به وي سلام كردم . ايشان ايستاد و گفت: «يك خبر خوش.» پرسيدم: «چه خبري؟ انشااله خير باشد.» گفت: «يادت هست بهت گفتم من مي‌خواهم سياستمدار شوم؟» گفتم: «بله» گفت: «الان من شدم مسئول امور سياسي.» گفتم: «احسنت! ولي تو اصلاً از سياست چيزي ميداني؟ تا آنجا كه من مي‌دانم تو در اين زمينه مثل ساير زمينه‌ها هنوز صفر كيلومتر هستي.» گفت: «نه ، يك چيزهايي مي‌دانم.» گفتم: «خوب مثلاً بگو اسرائيل چطوري به وجود آمد؟» گفت: «نمي‌دانم.» گفتم: «خوب بگو جنگ اخير اسرائيل با لبنان چند روزه بود؟» گفت : «نمي‌دانم.»  گفتم: «پس لااقل بگو برد موشك‌هاي ايران به آمريكا و اسرائيل و ساير مناطق دنيا ميرسد؟» با اعتماد به نفس خاصي گفت: «نه، ولي به لبنان كه همسايه ما هست ، مي‌رسد!» گفتم: «اول اينكه لبنان همسايه ما نيست. دوم اينكه چطور برد موشك‌ها به لبنان ميرسد ولي به اسرائيل نمي‌رسد؟! اصلاً تو ميداني اسرائيل كجاست؟!» گفت: «بله ، بقل آمريكا و كاناداست!!» در حالي كه دهانم از تعجب يك وجب و نيم باز شده بود گفتم: «بابا بي‌خيال، اسرائيل كجا همسايه آمريكاست؟» سريع خودش را جمع و جور كرد و با حالتي مردد به آرامي گفت: «پس وسط اروپاست ديگر؟!»

W30

روزي سر كلاس ديدم كه آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي دارد جزوه‌هايش را شماره گذاري مي‌كند و بالاي هر صفحه مي‌نويسد w1 ، w2 و ... ! به وي گفتم: «مواظب باش به صفحه 30 نرسي!» گفت: «چطور؟» گفتم: «خوب اگر به صفحه 30w برسي خيلي بد مي‌شود!» گفت: «چرا بد مي‌شود؟» گفتم: «تو اصلاً مي‌داني 30w يعني چي؟!» گفت: «نه ، يعني چي؟» گفتم: «يعني موال» گفت: «موال ديگر چه صيغه ايست؟!» گفتم: «همان صيغه‌اي كه هم سنتي دارد هم فرنگي.» گفت: «من كه چيزي از حرف‌هايت سر در نمي‌آورم.» سپس سرش را روي جزوه‌اش برگرداند و بالاي صفحه آخر نوشت 30w !!

فرق بين مكالمه شهري و بين شهري

روزي آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي رو به من كرد و گفت : «مي‌توانم يك سوال از شما بپرسم؟» گفتم : «بفرماييد.» گفت : «قبض تلفن را كه ديدي؟» گفتم : «بله ،‌ خيال كردي همه مثل خودت نديد بديد هستند؟!» گفت : «روي قبض تلفن نوشته مكالمه شهري و مكالمه بين شهري ، هزينه تلفن بابت استفاده از اينترنت در كدام قسمت محاسبه مي‌شود؟!» گفتم : «خدا را شكر كه خودت دانشجوي ترم هفت كامپيوتر هستي وگرنه به سلامت عقلت شك مي‌كردم! ولي به تو مي‌گويم تا به معلومات نداشته‌ات اضافه شود. هزينه استفاده از اينترنت در قسمت مكالمه شهري محاسبه مي‌شود.» بعد از مقداري تأمل گفت : «يك سوال ديگر بپرسم؟» گفتم : «بپرس‌، خجالت نكش!» پرسيد : «فرق بين مكالمه شهري و بين شهري چيست؟!» گفتم : «بي‌خيال، اين بحث‌هاي تخصصي هنوز براي تو زود است!»

ايده‌آل‌هاي ازدواج

روزي از آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي سوال كردم : «ايده‌آل‌هاي تو براي انتخاب يك همسر مناسب چيست؟» گفت : «خوب معلوم است ، پولدار باشد ، پدرش دو بار سكته ناقص كرده باشد ، يك خانه در نياوران تهران و يك ويلا در خزرشهر داشته باشد ، يك ماشين آخرين مدل زير پاش باشد ، از موقعيت اجتماعي بالايي برخوردار باشد ، من را براي ادامه تحصيل به خارج بفرستد ، هزينه سفر به دور دنيا را براي من تامين كند ، به جاي من تمام كارها را انجام بدهد ، هر چه خواستم بدون هيچ حرفي برايم مهيا كند ....» همين جا حرفش را قطع كردم و گفتم : «تو مي‌خواهي زن بگيري يا مي‌خواهي شوهر كني؟!»

مصاحبه براي استخدام

روزي آقاي قلي قلي‌ زاده قلي‌آبادي به من زنگ زد و گفت: «يه خبر خوش.» گفتم: « چه خبري؟» گفت: «فردا دارم ميرم براي مصاحبه يكي از موسسات مالي كه تازه بانك شده.» گفتم: «به سلامتي كي امتحان دادي ما خبردار نشديم؟» گفت: «از طريق ديگه‌اي معرفي شدم واسه مصاحبه! مي‌خواستم ببينم اونجا در مورد چي ازم سوال مي‌كنند ، ميتوني يكم راهنماييم كني؟» گفتم: «باشه.» سپس موارد مختلفي را از چگونگي برخورد با مشتري گرفته تا چند تكه بودن كفن ميت را برايش شرح دادم! آخر سر به وي گفتم كه چون از طريق ديگه‌اي معرفي شدي احتمالاً زياد سوالات گيردار نمي‌پرسند و ممكن است سوالات معمولي از قبيل مسائل اخلاقي ، زكات و نماز يوميه و ... بپرسند. آقاي قلي قلي‌زاده قلي‌آبادي گفت: «نماز يوميه ديگه چيه؟!» گفتم: «خدا رو شكر ، همون نمازي كه هر روز مي‌خوني!» گفت: «اِ چه جالب تا حالا نميدونستم! راستي چرا اول گفتي خدا رو شكر؟» گفتم: «چون يك لحظه قدر يكي از نعمت‌هاشو بيشتر دونستم!»

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. Posting comment as a guest.
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "