تعبير خواب ؛ مگر اينکه چنين صحنه هايي را در خواب ببينيد!
يک مثلاً روشنفکر: چند شبي بود که خواب مي ديدم وقتي وارد خانه ام مي شوم و مي خواهم استراحت کنم، از قسمتهاي مختلف خانه ام صداهاي عجيبي مثل خِش خِش مي شنوم. ولي ديشب خواب عجيب تري ديدم. خواب ديدم به محض اينکه در ورودي منزلم را باز کردم، به يک باره کل خانه ام پودر شد ريخت روي زمين و فقط در ورودي و چارچوب آن سرجايش باقي ماند. به نظر شما چطور مي شود خانه اي که جنسش از آجر، سيمان و آهن است، اين گونه پودر شود؟
اينجانب: روشنفکر عزيز، مشکل اصلي شما اين است که گمان مي کنيد موريانه ها فقط چوب را مي خورند و پودرش مي کنند. اين مال قديم بود برادر من، در حال حاضر فناوري و سطح دانش موريانه ها به حدي رسيده که موريانه ها به چوب قناعت نکرده و هر چيزي را که وجود خارجي دارد، از داخل مي خورند و پودر مي کنند و بيشتر تنها زماني متوجه اين موضوع مي شوند که کار از کار گذشته و ديگر قابل جبران نيست. به شما توصيه مي کنم از اين به بعد در منزل جديدتان به صداهاي هر چند کوچک اهميت بدهيد و سرسري از اين صداها نگذريد؛ چون ممکن است همين سرنوشت مجدداً گريبان شما را بگيرد و اين بار نه تنها در خواب، بلکه در بيداري، کل خانه و حتي وجودتان پودر شود بريزد روي زمين.
يک کارشناس گردشگري: خواب ديدم که براي بررسي گردشگري در کشور به يکي از نقاط مرزي سفر کرده ام. در آنجا تعداد زيادي اتوبوس و ميني بوس وجود داشت که رويشان نوشته شده بود، تايباد-هرات-تايباد. مي خواستم ببينم چرا عبارت تايباد دو بار روي اين وسايل نقليه عمومي نوشته شده بود؟
اينجانب: کارشناس عزيز، شما ديگر چرا اين سؤال را مي کنيد. شما که بايد بهتر از من بدانيد که با اوضاع کنوني در جذب گردشگر، ما نه تنها جزو 10 کشور برتر گردشگري در خاورميانه نيستيم، بلکه از کشورهايي مثل عمان هم در اين رده بندي پايين تر قرار گرفته ايم. پس مي توان براي حل اين مسأله با صرف کمي هزينه و با روشهايي مثل عبور دادن روزانه چند صد نفر به وسيله وسايل نقليه عمومي و برگرداندن مجدد آنها در همان روز از خاک کشور همسايه، آمار گردشگري را تا 3 برابر بالا برد.
يک شهروند تهراني: خواب ديدم آسمان به زمين آمده و زمين به آسمان رفته است، به طوري که من به همراه خانواده ام در حالي که در پايين برج ميلاد ايستاده بوديم و داشتيم ساندويچ کالباس مان را مي خورديم، مي توانستيم آسمان شهر تهران را ببينيم. به نظر شما تعبيرش چه مي تواند باشد؟
اينجانب: دوست عزيز، مگر اينکه چنين صحنه هايي را در خواب ببينيد، چون اکنون و با هزينه هايي مانند هزينه حداقلي 170 هزار توماني يک پرس غذا در رستوران گردان اين برج و يا هزينه 250 دلاري بستني با روکش طلا در آنجا و امثالهم، شما تنها مي توانيد در همان جلوي در ورودي برج ميلاد ساندويچ کالباس تان را بخوريد. حال که اين توفيق را به دست آورده ايد که حداقل در خواب، آن هم به علت جابه جا شدن زمين با آسمان، بتوانيد منظره آسمان شهر تهران را از پايين اين برج ببينيد، جاي شکرش باقي است. ولي توصيه مي کنم اين خواب را در جاي ديگر بازگو نکنيد؛ چون ممکن است با شنيدن اين خبر، براي محوطه پايين برج ميلاد هم ورودي بگذارند و شما و امثال شما را از ديدن چنين خوابهايي نيز محروم کنند.
