از تعبير خواب تا هتلداري در كيش
چند روز پيش نامهاي از آلمان به دستم رسيد كه مرا به ياد زماني كه در حواني خوابهاي ديگران را تعبير ميكردم، انداخت. بالاخره حداقل يك مورد يافت شد تا ثابت كند كه نتيجه اين مشاورهها بي ثمر نبوده است. تعبير خواب مذكور و متن نامه را برايتان در ذيل مينويسم. اميدوارم اين قضيه درس عبرتي شود براي همه شما دوستان و بيشتر از آن درس عبرتي شود براي خودم!
يك كودك هفت ماهه به نام امير منصور، معروف به آريا جون: سلام جناب خوابگذار اعظم. بنده هر روز خواب ميبينم كه قاقاليلي بچههاي كوچك و حتي بزرگتر از خودم را با شگردهاي مختلفي كه دارم از دستشان در ميآورم و كاري ميكنم كه نه تنها صدايشان در نيايد بلكه با من نيز همكاري كنند و البته بعضيهايشان را هم به وسيله همان شگردهاي خاص راضي نگه ميدارم. به نظر شما آيا اين خواب وجود آيندهاي درخشان را براي من نويد نميدهد؟
اينجانب: كودك تقريباً محترم، البته بستگي دارد كه آيندهي درخشان را چه چيزي معني كنيد. معمولاً هر كسي يك معني خاصي در اين رابطه دارد. البته با توجه به موارد گفته شده از همينك قابل حدس است كه شما در آينده چه كاره خواهيد شد. به شما توصيه ميكنم هر شغلي را كه در آينده براي خود در نظر گرفتيد، حواستان به قانون هم باشد كه خلاف آن عمل نكنيد. گر چه هميشه حداقل يك راه براي دور زدن آن وجود دارد.
متن نامه:
سلام جناب خوابگذار اعظم. بنده همان كودك هفت ماههاي هستم كه چند سال پيش خواب بنده را تعبير نموديد. چند وقت پيش به كمك دوستان و برادرانم با دريافت يك وام زودبازده يك گاوداري مدرن تآسيس كردم كه در آن به گاوها زور ميگفتم و علفهايشان را از جلوي دهانشان ميكشيدم و آنها را تهديد ميكردم كه اگر شير و گوشت فراوان ندهيد و صداي ماما گفتنتان درآيد همين جيره را هم بهشان نميدهم تا تلف شويد. البته گاهي نياز بود كه هواي بعضي از آنها را نيز داشته باشم. خلاصه اينكه با دريافت اين وام كار را شروع كردم ولي هر چه فكر كردم و حساب كتاب نمودم ديدم اين كار نه تنها زودبازده نيست بلكه ديربازده هم نيست و ضرربازده است. در نتيجه تصميم گرفتم كار توليد را كنار گذاشته و به بيزينس بپردازم. رفتم و به همان روشهايي كه در كودكي ياد گرفته بودم، با پرداخت مبالغي يك وام كلاني گرفتم و به جاي اينكه بروم سراغ كارهاي زودبازدهي توليدي، زدم تو خط كارهاي ايكي ثانيه بازده بيزينسي. قسمتي از اين وام ايكي ثانيه را دادم به چند نفر تا برايم چند صد هكتاري زمين در بياباني به نام كيش از نهادي بخرند آن هم به قيمت متري 19 ريال كه البته چون به شما ارادت دارم ميتوانم براي شما متري 400 هزار تومان حساب كنم كه مشتري شويد. تازه اينجا بود كه فهميدم بنگاههاي ايكي ثانيه بازده يعني چي. من را باش كه فكر ميكردم يعني توليد و گذاشتن چند نفر سركار و دادن حقوق به آنها ولي گويا بايد طور ديگري آنها را ميگذاشتم سر كار. اگرچه كمي دير متوجه شدم ولي بالاخره لپ مطلب را گرفتم. از قديم گفتهاند پول را هر وقت از بانك بگيري تازه است. البته چند هزار متري هم به دوستان و همكاراني كه با بنده همكاري داشتند دادم كه اين وسط يك كار خيري كرده باشم تا علاوه بر اين دنيا آخرتمان را هم حفظ كرده باشيم، آدم كه همهاش نبايد به فكر خودش باشد. خلاصه، علف به دهانمان مزه كرد و پشت سرش به وسيله همين روشها كلي شركت و دم و دستگاه براي خودمان راه انداختيم و البته اشتغالزايي هم كرديم كه جا دارد در اينجا از خدمات خود تجليل كنم. باري، به كمك دوستان و برادرانم هي سند ساختيم و پولها را گرفتيم و مقداري را داديم اينور، مقداري را داديم آنور و سر آخر يك مبلغ ناچيزي كه دوازده تا صفر ناقابل هم بيشتر نداشت رسيد به بنده. حالا آمدند گير سه پيچ به من دادند كه آقا اين پول را از كجا آوردهاي؟! من هم به دوستان و برادرانم متوصل شدم و با همفكري همديگر و با توجه به توصيه خيلي خوب شما مبني بر اينكه هميشه راهي است براي دور زدن قانون، باز هم به اين گفته عمل كرده و مجدداً قانون را دور زديم. من باب اين راهنمايي سازنده شما و علاقهاي كه به شما و تعبيرهايتان دارم خواستم از طريق اين نامه و شرح ماحصل واقعه به شما اعلام كنم كه ما موقع دور زدن مجبور شديم چند نفر را زير كنيم كه با عرض پوزش يكي از آنها شماييد، همانطور كه در پرونده هم ذكر شده است، چون جنابعالي به علت گفتن اين جمله كه " گر چه هميشه حداقل يك راه براي دور زدن قانون وجود دارد" آن هم در زماني كه من تنها هفت ماهه بودم باعث انحراف افكار خصوصي بنده شديد، در نتيجه در حال حاضر متهم رديف اول شناخته شديد و به زودي شما را دستگير خواهند كرد. پيشاپيش از تحويل داوطلبانه خودتان و اعتراف به تمامي اين زد و بندهاي ناچيز نهايت تشكر و قدرداني را دارم و به شما قول ميدهم در ازاي به گردن گرفتن داوطلبانه تمامي موارد فوق يك قطعه زمين صد هزار متري در كيش به عنوان هديهاي ناقابل به خانوادهتان تقديم شود. اين نكته را هم در آخر يادآور ميشوم كه اين نامه بعد از خوانده شدن خود به خود از بين ميرود! ....
نامه خود به خود آتش گرفت و سوخت. همينك من به عنوان مجرم رديف اول اين پرونده، در زندان به سر ميبرم، در عوض به جاي اينكه حق التحرير ناچيزي از تعبير خواب مردم بگيرم و يك لقمه نان و يخي به اتفاق خانوادهام بخورم، توانستم با اين كار تا آخر عمر خانوادهام را تأمين كنم. احتمالاً هم بنده بعد از چند سال ناقابل آب خنك خوردن، عفو خورده و به آغوش خانوادهام باز خواهم گشت و با ساخت چند مسافرخانه و هتل در كيش، تا آخر عمر از نعمت يك شغل نان و آبدار نيز برخوردار خواهم شد. اصلاً ما را چه به تعبير خواب مردم!
روزنامه قدس ۷/۷/۱۳۹۰
