کلاغ پر
یکی بود یکی نبود. در سرزمینی همین دور و ورا زمینهای زیبا و پربرکتی وجود داشت که هر چه میکاشتند چند برابرش را برداشت میکردند. روزی از روزها تعدادی کلاغ برخی از دانههای مزارعی که کشاورزان با کلی زحمت کاشته بودند را خوردند. مزرعهداران ناراحت و نگران از تکرار این ماجرا با اکثریت آرا تصمیم گرفتند با تعدادی مترسک قرارداد همکاری ببندند تا بتوانند با این روش بال کلاغها را از مزارع کوتاه نمایند.
بعد از ساعتها کار کارشناسی و کلی رایزنی، این قرارداد با عنوان کلاغپر بسته شد و قرار شد قبل از شروع کاشتِ دوباره دانهها، مترسکها سکان کار را در دست بگیرند. حضور و وجود بیشمار مترسکها باعث شد کلاغها بال و پرشان از مزارع کوتاه شود. همین موضوع دلیلی شد که مردم یک روز را به عنوان روز ملی کلاغپر نامگذاری و به جشن و پایکوبی بپردازند. مدتی گذشت مزرعهداران کمکم متوجه شدند گنجشکها، پرستوها، لکلک و دیگر پرندگان هم از آبادیشان پر کشیدند. گویا همگی کوچ کرده و زادگاه و دیارشان را به فراموشی سپرده بودند. با خودشان گفتند همه چیز درست میشود، انشاالله خیر است. این مسئله همین طور پیش رفت و حیوانات اهلی نیز به مرور زمان ناپدید شدند. باز مردم گفتند انشاالله خیر است، امیدمان به خدا باشد. باز هم پیگیر ماجرا نشدند و همان طور که در حال خوشِ خود بودند خدا را نیز شکر کردند و تا روز موعود انتظار کشیدند.
بالاخره روز موعود فرا رسید و مزرعهدارانِ زحمت کش بعد از پشت سر گذاشتن مراحل کاشت و داشت، نوبت به برداشت گندمهایشان رسید. صبح روزی که قرار گذاشته بودند تا همه محصولات را با کمک هم درو و جمعآوری کنند، در کمال ناباوری دیدند که مترسکها به همراه کلاغها همه گندمهای مزارع را درو و به تاراج بردهاند. مترسکها نیز اسلحه به دست سرجایشان مثل میخ طویله به خط شده و کلاغها هم بالای سرشان حلقه شادی میزدند. آنجا بود که تازه متوجه شدند چه کلاه گشادی سرشان رفته است و چقدر راحت تمام زحمات چندین سالهیشان را با دستهای خودشان به باد دادهاند، اما دیگر چه سود.
قصه ما به سر رسید، کلاغه به خواستش که خونه و زندگی مردم و پول یامفت بود رسید!