نَگَرد، ما هستیم!
ما یه لیوان داریم که توش کمی آب هست. نمیدونم بگم نصف لیوان پُره یا بگم نصف لیوان خالیه. فقط میتونم بگم که فعلاً اوضاع لیوان این شکلیه. امروزه متاسفانه یا خوشبختانه نه تنها در زبالهگردی دست زیاد شده، بلکه صحبتش بوده که زبالهگردی رو هم جزو مشاغل رسمی به حساب بیارن که هم آمار اشتغالزایی رو ببرن بالا و هم احتمالاً در سال جدید از این افراد هم ده درصد مالیات هم بگیرن!
باری، نمیدونم تا الان به این فکر افتادین که به خاطر محیط زیست (شاید به محیط زیست اعتقادی نداشته باشین) یا نه، به خاطر وجدانتون (امیدوارم این یکی رو دیگه داشته باشین) یا اون هم نه، دستکم به خاطر همیاری به افرادی که از سر تا نوک انگشتای پا خم میشن تو سطل زباله که چار تا کاغذ و پلاستیک رو بتونن از بین اون همه زبالههای تر جدا کنن که شاید تهش یک نونی بشه برای زن و بچهشون، به پیشنهاد من گوش کنین. خب حالا که یکم نرم شدین، یه پیشنهاد رایگان ولی سازنده دارم براتون. همین الان آستینا رو بالا بزنین و داخل منزلتون دو تا سطل زباله کنار بذارین. سطل کوچیکتر رو برای زبالههای تر و سطل خیلی بزرگتر رو برای زبالههای خشک در نظر بگیرین. کمکم که زبالههای خشکتون رو جمع کردین، اونا رو داخل نایلون بزرگ دستهداری بریزین و وقتی از منزل یا محل کارتون بیرون رفتین، به ایستگاههای بازیافت ببرین یا در نرمافزارهای جمعآوری بازیافت ثبت کنین که خودشون بیان ببرن. اگر حوصله هیچ کدوم از این دو کار رو ندارین، نایلون رو به یکی از دستگیرههای سطل زباله شهرداری آویزون کنین. اون وقت میبینین که در یک چشم به هم زدن مثل جیمبو این افراد میان و زباله خشک رو مثل چی از نظرها غیب میکنن. این طوری تیراندازی شما هم خیلی خوب میشه. میدونی چرا؟ چون شما با یه تیر چند تا نشون زدین. اول به وجدانتون کمک کردین، دوم به محیط زیست، سوم به این افراد که در زمان کمتر و بهداشتیتر بتونن کار روزانهشون رو انجام بدن و در آخر هم بتونن مالیاتشون رو به موقع پرداخت کنن.
چاپ شده در ویژهنامه روزنامه شهرآرا شماره 101