ملت غیور ایران، مردم همیشه در صحنه، اکنون که حسودان، بخیلان و تنگنظران توفیق یافتند تا خادم خدمت به مردم را که به مرز خفگی خدمت رسیده بود را از گردنه انتخابات ریاست بر شما خارج کنند، اعلام میدارم که به دلیل عدم اعلام دلایل مُتقن و مشخص و مبرهن، دلایل ذیل برای رد صلاحیت این بنده حقیر سر و پا تقصیر در خدمت به مردم عزیز و دوست داشتنی گمانه زنی میشود، باشد که روزی این توفیق را به دست آورم تا برکات حضور شما را در پست ریاست بر شما از نزدیک لمس نمایم. به قول دوستان و همفکرانم حقیقتاً ریاست حقم بود، تو مشتم بود.
ادامه مطلب
20ارديبهشت1396
فرهاد ناجی
* چند روزه داستان عدم پخش زنده مناظرههای کاندیداهای ریاست جمهوری حسابی داغه. اول که کمیسیون بررسی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که ابتدا مناظرهها ضبط و بعدا پخش میشه، درست مثل سریالهای کرهای! یعنی خروجی کار اینقدر میتونه تغییر کنه و قیچی بشه که خود نامزدها بمونند که اصلا اونا خودشون بودند که داشتند مناظره میکردند یا نه بدلشون بوده!
ادامه مطلب
05ارديبهشت1396
فرهاد ناجی
یکی سرش میشد، یکی سرش نمیشد. اونی که سرش نمیشد کلاه میگذاشتند سرش و اونی که سرش میشد از سرش کلاه بر میداشتند. اونایی که کلاه سرشان میرفت به کلاهشون افتخار میکردند و اونایی که کلاه از سرشان بر میداشتند، دیگر کلاهی نداشتند که بگذارند سرشان یا سر دیگری و چون نیازمند شدید کلاه میشدند، از کسانی که کلاه از سر دیگران بر میداشتند، کلاه میخریدند تا هم سر خودشان بیکلاه نماند و هم بتوانند در مواقع لزوم کلاه سر دیگری بگذارند.
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود. روی این خاک بلور یه شهری بود. توی این شهر شلوغ یه دختری بود که میخواست بره خونه مادربزرگش. کارهاش رو انجام نداده، در خونش رو بست و رفت و رفت تا رسید سر کوچشون که یهو یه حاجی جلوش رو گرفت و گفت: خانم خانما، ابرو کمون، گیسو فَشون، چشم درآرون، کجا میری؟ بیا باهات یه گیر کوچولو دارم! دخترک گفت: ای بابا، حاج آقا، میخوام برم رژ بزنم، ریمل بزنم، ساپورت بپوشم، بعد میام تو منو بگیر! حاجی گفت: خا، برو.
ادامه مطلب
یکی بود، یکی نابود، یا بهتر بگم، یکی بود، بقیه مهم نبود. اون یکی که بود چون آدم گندهای بود و خیلی پرخور تشریف داشت، روز به روز به نشیمنگاهش اضافه میشد و جای بقیه رو یکی پس از دیگری میگرفت. بعضی از مردم به قول خودشون از روی احترام و ارادت، تا قبل از اینکه نشیمنگاه جناب گنده به نزدیک اونها برسد، جای خودشون رو دو دستی تقدیم وی میکردند و با اجازه ایشون خودشون یکم دورتر میرفتند و مینشستند. بعضی دیگه از مردم که پر رو بودند و جای نشیمنگاهشون رو حاضر نبودند دو دستی تقدیم نشیمنگاه مبارک جناب گنده کنند، یا نشیمنگاهشون رو میسوزاندند یا با ابزارهای بُرندهای محل مذکور رو آبکش میکردند تا از جاشون بلند شوند. اگه هم طرف خیلی پر رو بود و زبان خوش و ناخوش سرش نمیشد، جناب گنده با یه حرکت مینشست روش تا خودش تبدیل به جای نشیمنگاه شود.
ادامه مطلب