images/slideshow/0.jpg
images/slideshow/00.jpg
images/slideshow/000.jpg
images/slideshow/001.jpg
images/slideshow/01.jpg
images/slideshow/1.jpg
images/slideshow/10.jpg
images/slideshow/11.jpg
images/slideshow/12.jpg
images/slideshow/3.jpg
images/slideshow/5.jpg
images/slideshow/6.jpg
images/slideshow/9.JPG

روی خود بوق نصب کنید!

 

 شاید برای شما هم پیش اومده باشه که خواسته یا ناخواسته شاهد یک جدال و یقه‌گیری توی خیابون شده باشین. ممکنه به ندرت پیش بیاد، ولی احتمالش وجود داره که یک درصد از این موارد رو دیگران شاهد شما باشن و شما مشهود! کسایی رو که مشهود می‌شن، می‌شه به چهار دسته تقسیم کرد. دسته اول کسایی هستن که آدم‌های خوش اخلاقی محسوب می‌شن و حتی در زمان مشهود شدن با شعر و ترانه و ادبیات کهن و شعر نیمایی حرف می‌زنن. دسته دوم کسایی هستن که ادبیاتشون کمی متفاوته و روی خطوط قرمز راه می‌رن و منتظر می‌مونن تا طرف مقابل ابتدا از خطوط قرمز پا رو فراتر بذاره و بعد اونا هم دنبال‌شون راه بیفتن. دسته سوم که قربونشون برم، از همون ابتدای امر از خطوط قرمز که هیچ، از خطوط بنفش و مشکی و سیاه (بالاتر از سیاهی رنگی نیست) هم رد می‌شن و دیگه با ادبیات طرف یا طرفای مقابل هیچ کاری ندارن. آخرین دسته هم دسته چهارم یا سوم پیشرفته محسوب می‌شن که اگه مقابل‌شون یک هم‌دسته‌ای قرار بگیره احتمال دست بردن به اسلحه سرد و گرم و ولرم هم وجود داره.

ما پیشنهاد می‌کنیم که امروزه همه مردم از هوش مصنوعی استفاده کنن و همیشه تو جیب‌شون یک پخش‌کننده موزیک میکروفون‌دار که سبکه و اذیت‌شون نمی‌کنه، داشته باشن. دسته اول لایت موزیکای ملایم توش بریزن یا آهنگ‌های سنتی و آرامش‌بخش. هر زمان هم هوش مصنوعی متوجه شد طرف داره وارد گود می‌شه، این موزیکا رو پخش می‌کنه تا به آروم شدن جو کمک کنه. کار دسته دوم راحت‌تره. اونا فقط یک صدای بوق پیکانی، پرایدی یا نهایتاً پژویی توش ذخیره کنن که موقع ورود به جدال و درگیری به صورت خودکار جاهایی رو که هوش مصنوعی تشخیص می‌ده بوق بلند بزنه. دسته سوم هم کارشون مثل دسته قبل راحته. فقط صدا رو باید صدای بوق کامیون، تریلی یا نهایتاً قطار بذارن. دسته چهارم رو که اصلاً پیشنهاد نمی‌کنم با خودشون پخش‌کننده موزیک حمل کنن، چون مسلماً چیزای خیلی سنگین‌تر و بزرگ‌تری رو باید حمل کنن و جیبشون برای این سوسول بازیا جا نداره!

 

چاپ شده در ویژه‌نامه روزنامه شهرآرا شماره 104

ته‌سیگارهایی که بال در می‌آورند!

اگه نگاهی به گذشته بندازیم، متوجه می‌شیم که تعداد افراد سیگاری توی جامعه کمتر شده که این موضوع نوید بخش افزایش سلامتی هم‌وطنا و ایمن موندن محیط اطراف از نظر آلودگی زیستیه. این بار روی صحبت من با افرادیه که هنوز دست به سیگارن و به سلامت خود و خانواده و اطرافیانشون توجهی نمی‌کنن. به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی که دارین، مهم نیست. سیگارتون رو بکشین، گوارای وجودتون. فقط سوال ازتون داشتم. آیا شما کمتر از کلاغین؟! مسلماً نه. گرچه کلاغا پرنده‌های باهوشی هستن، ولی به پای آدما نمی‌رسن. حالا این‌که چرا کلاغا رو اُوردم وسط این معرکه، عرض می‌کنم. چندی پیش توی سوئد و هلند به کلاغا آموزش داده بودن به ازای جمع‌آوری ته‌سیگارا در مکانایی مثل پارکا خوراکی جایزه بگیرن! حالا شما نیاز نیست مثل کلاغ ها برین و از تو کوچه و خیابون و پارکا ته سیگار جمع کنین. فقط کافیه ته‌سیگارهاتون رو روی زمین نندازین و بعد از اطمینان از خاموش شدنش توی مکانای مناسب معدوم کنید.

یکی از حسنای بزرگ این طرح اینه که دیگه بودجه‌ای صرف آموزش کلاغا نمی‌شه و این بودجه به سمت کارای عمرانی و اشتغال‌زاییمی‌ره. حسن دیگه این کار اینه که تعداد کلاغا توی شهر کم می‌شه و به تبع اون بلاهای آسمونی که ممکنه روی لباس یا سر شما نازل بشه، به حداقل برسه. البته این روش مثل خیلی از روش‌ها یه عیب بزرگ هم داشت که باید درس عبرتی بشه برای ما. توی همون کشورای یاد شده این طرح با سرعت و دقت بسیار زیاد و در محدوده وسیعی انجام شد و نتیجه شگفت انگیزی در پی داشت. همه کلاغای اون‌جا دچار سو تغذیه شدن و چندتاشون هم به دیار باقی شتافتن. چرا؟ چرا نداره، چون بدبختا ته‌سیگاری پیدا نکرده بودن که تحویل بدن و غذا بگیرن! خب این مسئله خیلی باعث آزار کلاغا می‌شد. ولی شما نگران نباشین. ما این عیب بزرگ را رفع کردیم. چطوری؟ چطوری نداره، درست مثل موضوعات دیگه. ما اصلا کلاغی آموزش ندادیم که به دلیل نبود ته‌سیگار غذا گیرش نیاد. به همین راحتی و خوش‌مزگی.

 

 چاپ شده در ویژه‌نامه روزنامه شهرآرا شماره 103

شوت در سطول!

قدیما رو اگه یادتون باشه تو برخی از آپارتمانای خیلی لوکس آپشنی به نام شوتینگ رو اضافه کرده بودن که خیلی هم با استقبال همراه شده بود. این شوتینگ کار همون زه پراید رو به عنوان آپشن انجام می‌داد، حالا با کمی کارایی بیشتر! متاسفانه، همین امر باعث شد تا شوتینگ به عنوان ابزاری برای نمایش کلاس فردی و خانوادگی در بین عموم رایج بشه و بیشتر کسایی که از آپشن شوتینگ بی‌بهره بودن، رو بیارن به شوتینگای خیابونی! مغازه‌دارا، عابرا‌، راننده‌ها و راکبای وسایل نقلیه عمومی و خصوصی و اقشار دیگه شوتینگ رو در دستور کار خودشون قرار دادن تا نشون بدن با این آپشن اصلاً غریبه نیستن.

باری، پیشنهاد بنده خدمت شما عزیزانی که هنوز سنت دیرینه شوتینگ رو ارج می‌نهین و به یاد گذشته از آرمان‌های اون پیروی می‌کنین، تنها یک چیزه. به شوتینگ خود ادامه بدین، فقط مقصد شوتینگ خودتون رو به سمت سطل زباله منحرف کنین، همین! خوشبختانه شهرداری محترم هم حق انتخاب گسترده‌ای رو برای شما عزیزان در نظر گرفته و سطلای کوچیک توی پارکا و پیاده‌روها تا سطلای بزرگ تو کوچه‌ها و خیابونا رو برای شما کاشته تا شما بتونین شوتاتون رو مثل موشک نقطه زن یا نقطه مرد (مرد که نقطه نداره، باباش خبر نداره) درون این سطول (جمع سطل!) شوت کنین تا از مزایای این امر مهم و حیاتی نیز بهره ببرین.

مزایا: اول این‌که محیط زیست و مردم دست شما رو به گرمی می‌فشارن (ولو با دستکش!). دوم این‌که در آینده یه ورزشکار حرفه‌ای تو رشته‌هایی مثل بسکتبال می‌شین. سوم این‌که یارانه‌تون قطع نمیشه (ربطش رو خودم هم نمی‌دونم)! چهارم این‌که قراره شهرداری به افرادی که تو این حرکت شرکت می‌کنن، بدون قرعه‌کشی جایزه نفیس بده. شاید الان پیش خودتون بگین: «شهرداری جایزه نمی‌ده، چون تا الان اطلاع‌رسانی خاصی نشده یا پوستری در این باره منتشر نکرده». بنده خدمت‌تون عرض می‌کنم که خودم در حال طراحی پوسترش هستم، پس سعی کنین جزو اولین نفراتی باشین که این جایزه نفیس (لذت بردن از زیبایی محیط اطراف) رو می‌برین.

 

 چاپ شده در ویژه‌نامه روزنامه شهرآرا شماره 102

هفت‌سین مینیمال

چند روز پیش رفتم از دست‌فروش دور میدون وسایل سفره هفت‌سین رو تهیه کنم. یک تابلویی نظرم رو جلب کرد که روش نوشته بود: «هفت‌سین مینیمال، مناسب جیب‌های سوراخ». رفتم بالا سر فروشنده گفتم: «جناب ببخشید، پکیج سفره هفت‌سین‌تون چند»؟ گفت: «نصف قیمت بازار». گفتم: «خوب حالا چیا داره»؟ گفت: «همه چی». گفتم: «والا پکیج‌های شما رو که دارم نگاه می‌کنم، ناقصیش زیاده». گفت: «از کاملم کامل‌تره. تازه ماهی هم داره». گفتم: «ماهیش دودیه؟! اینا که سیاهن». گفت: «به خاطر آلودگی هواست. الان خودتم تو آینه ببینی همین رنگی هستی». گفتم: «سبزه‌هات چرا زردن»؟ گفت: «به‌خاطر کم آبیه، الانم خودتو تو آینه ببینی قیافه‌ت زرد و زاره». گفتم: «سمنوش کو». گفت: «زیر سبزه هست. فقط به‌خاطر کم آبی یکم روشن‌تره و تزئینیه.» گفتم: «یعنی چی تزئینیه»؟ گفت: «یعنی قابل خوردن نیست». گفتم: «فایده‌ش چیه»؟ گفت: «تو عکس که معلوم نمیشه واقعیه یا فیکه». گفتم: «سیبش چی»؟ گفت: «تخم سیب گذاشتیم تو پکیج. بعد عید بکارش بزرگ می‌شه، چندتا جعبه سیب بهت میده». گفتم: «پس سماقش چرا این قدر زیاده»؟ گفت: «چون برای مکیدن همین یه مورد باید در دسترس باشه. البته اینم فیکه، یعنی غوره خشک‌شده هست، ولی همون کار سماق رو می‌کنه برات، تضمینیه». گفتم: «سیر و سرکه نداره»؟ گفت: «یه حبه سیرترشی تو پکیج هست، هر دو مورد رو پوشش میده». گفتم: «سکه که دیگه نداره». طرف دستش رو گذاشت کنار هفت‌سین و گفت: «بیا اینم سکه». گفتم: «این‌که کف دسته فقط». گفت: «چند دیقه صبر کنی، یه سکه هم خدا می‌رسونه».

چاپ شده در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه شهرآرا

اجی مجی لا ترجی

یکی بود یکی نبود. در آن دور دورا حدود 40 هزار کیلومتر آن طرفتر شهری بود که مردمانش به خوبی و خوشی روزگار می‌گذراندند. در این شهر مردم از تمامی تکنولوژی‌های روز دنیا برخوردار بودند و تمام کارهای روزمره خودشان را قانونمند و با نظم انجام می‌دادند. لذت استفاده از تکنولوژی و نظم و ترتیب در تمامی کارها آنقدر برایشان عادی شده بود که ثانیه‌ای را بدون این امکانات متصور نبودند.

روزی از روزها جادوگری سوار بر چوب پرنده‌اش به این شهر آمد. زرق و برق شهر چشم جادوگر را کور کرده بود تا جایی که تصمیم گرفت در این شهر بماند، ولی یک مشکل بزرگی جلوی پایش بود، جادوگر نمی‌توانست در میان جمعی که از جنس خودش نیستند به راحتی زندگی کند و به کارهای سابقش ادامه دهد. در نتیجه تصمیم گرفت کار فرهنگی و اجتماعی روی مردم این شهر انجام دهد و چون این کارها هزینه‌بر بود و آهی هم در بساط نداشت، تصمیم گرفت در کنار کار فرهنگی و اجتماعی، به کار اقتصادی نیز دست بزند.

ادامه مطلب

چاپ کتاب "کی بود کی بود، من نبودم"

پس از ۱۲ سال وقفه از چاپ دومین کتابم، بالاخره سومین کتاب رسمی من با عنوان "کی بود کی بود، من نبودم" با وجود حذف ۱۷ صفحه به خاطر ممیزی ارشاد، توسط انتشارات عطران به چاپ رسید. برای تهیه این کتاب می‌توانید به لینک زیر مراجعه کنید.
https://b2n.ir/a35495 

 

نَگَرد، ما هستیم!

ما یه لیوان داریم که توش کمی آب هست. نمی‌دونم بگم نصف لیوان پُره یا بگم نصف لیوان خالیه. فقط می‌تونم بگم که فعلاً اوضاع لیوان این شکلیه. امروزه متاسفانه یا خوشبختانه نه تنها در زباله‌گردی دست زیاد شده، بلکه صحبتش بوده که زباله‌گردی رو هم جزو مشاغل رسمی به حساب بیارن که هم آمار اشتغال‌زایی رو ببرن بالا و هم احتمالاً در سال جدید از این افراد هم ده درصد مالیات هم بگیرن!

باری، نمی‌دونم تا الان به این فکر افتادین که به خاطر محیط زیست (شاید به محیط زیست اعتقادی نداشته باشین) یا نه، به خاطر وجدانتون (امیدوارم این یکی رو دیگه داشته باشین) یا اون هم نه، دست‌کم به خاطر هم‌یاری به افرادی که از سر تا نوک انگشتای پا خم می‌شن تو سطل زباله که چار تا کاغذ و پلاستیک رو بتونن از بین اون همه زباله‌های تر جدا کنن که شاید تهش یک نونی بشه برای زن و بچه‌شون، به پیشنهاد من گوش کنین. خب حالا که یکم نرم شدین، یه پیشنهاد رایگان ولی سازنده دارم براتون. همین الان آستینا رو بالا بزنین و داخل منزل‌تون دو تا سطل زباله کنار بذارین. سطل کوچیک‌تر رو برای زباله‌های تر و سطل خیلی بزرگ‌تر رو برای زباله‌های خشک در نظر بگیرین. کم‌کم که زباله‌های خشک‌تون رو جمع کردین، اونا رو داخل نایلون بزرگ دسته‌داری بریزین و وقتی از منزل یا محل کارتون بیرون رفتین، به ایستگاه‌های بازیافت ببرین یا در نرم‌افزارهای جمع‌آوری بازیافت ثبت کنین که خودشون بیان ببرن. اگر حوصله هیچ کدوم از این دو کار رو ندارین، نایلون رو به یکی از دستگیره‌های سطل زباله شهرداری آویزون کنین. اون وقت می‌بینین که در یک چشم به هم زدن مثل جیمبو این افراد میان و زباله خشک رو مثل چی از نظرها غیب می‌کنن. این طوری تیراندازی شما هم خیلی خوب می‌شه. می‌دونی چرا؟ چون شما با یه تیر چند تا نشون زدین. اول به وجدان‌تون کمک کردین، دوم به محیط زیست‌، سوم به این افراد که در زمان کمتر و بهداشتی‌تر بتونن کار روزانه‌شون رو انجام بدن و در آخر هم بتونن مالیات‌شون رو به موقع پرداخت کنن.

 چاپ شده در ویژه‌نامه روزنامه شهرآرا شماره 101

 

ماست سياه است

پدربزرگم با اينكه 73 سال بيشتر ندارد، گاهي اوقات حرف‌هايي مي‌زند كه نه تنها مرغ پخته خنده‌اش مي‌گيرد بلكه آدم زنده را هم از خنده‌ي زياد به گريه مي‌اندازد!

ديشب موقع شام پدربزرگم گفت: «ماست سياه است.» گفتم: «بابابزرگ، از قديم تا جديد، در هر بلاد و سرزميني، با هر دين و آييني، مردم مي‌دانند كه ماست سفيد بوده، هست و خواهد بود. مگر آدم است كه هر دقيقه رنگ عوض كند؟!»

پدربزرگم نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و گفت: «حرف نباشه، من مي‌فهمم يا شما جوونا كه هنوز فرق بين بز و گوسفند رو نمي‌دونيد؟!»

ديگر حرفي نزدم يا بهتر بگويم حرفي نتوانستم بزنم. سرم را انداختم پايين، چشم‌هایم را بستم و به فكر فرو رفتم. بيشتر كه فكر كردم متوجه شدم كه بله، ماست سياه است، آن هم چه سياهي. اصلاً ماست چرا، بيشتر كه دقت مي‌كنم مي‌بينم سفره هم سياه است، دست‌هايمان هم سياه است، ديگران هم سياه هستند، اصلاً كل اتاق سياه شده است. بلند شدم، با هر جان کندنی بود به سمت پنجره رفتم، پرده را کنار زدم، همه جا سياه است حتي ستاره‌هاي آسمان .... اينجا بود كه متوجه شدم هم برق زمين رفته هم برق آسمان!

طرح سیاه‌نت

پس از تصویب طرح صیانت از غارنشینان در برابر آتش در هزاران سال پیش، به تازگی 121 نفر از پژوهش‌گران، دانش‌مندان، محققان، اندیش‌مندان، صاحب‌نظران، مشتاقان، علاقه‌مندان، ریش‌سفیدان، ریش‌سیاهان، و سایر افراد زیرمجموعه و بالامجموعه در پشت درهای بسته، طرح سیاه‌نت از حقوق رعیت را در فضای مجازی تصویب کرده‌اند؛ تا به‌عنوان شونصدمین طرح تاریخی در جهان، پس از طرح‌های صیانت از غارنشینان در عصر پارینه‌سنگی تا طرح‌هایی مانند صیانت از حقوق رعیت در فضای غیرمجازی، صیانت از بانوان کم‌بهره از حجاب، صیانت از آب، برق، گاز، نان و غیره، با اختلاف، در صدرِ جدولِ طرح‌هایِ صیانت در جهان و عالم هستی و غیرهستی همانند خورشیدی فروزان که تبدیل به کوتوله سفید و سپس سیاه‌چاله شده‌است، بدرخشد.

ادامه مطلب

مقالات دیگر...

شبکه های اجتماعی من

 

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "