اگه نگاهی به گذشته بندازیم، متوجه میشیم که تعداد افراد سیگاری توی جامعه کمتر شده که این موضوع نوید بخش افزایش سلامتی هموطنا و ایمن موندن محیط اطراف از نظر آلودگی زیستیه. این بار روی صحبت من با افرادیه که هنوز دست به سیگارن و به سلامت خود و خانواده و اطرافیانشون توجهی نمیکنن. به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی که دارین، مهم نیست. سیگارتون رو بکشین، گوارای وجودتون. فقط سوال ازتون داشتم. آیا شما کمتر از کلاغین؟! مسلماً نه. گرچه کلاغا پرندههای باهوشی هستن، ولی به پای آدما نمیرسن. حالا اینکه چرا کلاغا رو اُوردم وسط این معرکه، عرض میکنم. چندی پیش توی سوئد و هلند به کلاغا آموزش داده بودن به ازای جمعآوری تهسیگارا در مکانایی مثل پارکا خوراکی جایزه بگیرن! حالا شما نیاز نیست مثل کلاغ ها برین و از تو کوچه و خیابون و پارکا ته سیگار جمع کنین. فقط کافیه تهسیگارهاتون رو روی زمین نندازین و بعد از اطمینان از خاموش شدنش توی مکانای مناسب معدوم کنید.
یکی از حسنای بزرگ این طرح اینه که دیگه بودجهای صرف آموزش کلاغا نمیشه و این بودجه به سمت کارای عمرانی و اشتغالزاییمیره. حسن دیگه این کار اینه که تعداد کلاغا توی شهر کم میشه و به تبع اون بلاهای آسمونی که ممکنه روی لباس یا سر شما نازل بشه، به حداقل برسه. البته این روش مثل خیلی از روشها یه عیب بزرگ هم داشت که باید درس عبرتی بشه برای ما. توی همون کشورای یاد شده این طرح با سرعت و دقت بسیار زیاد و در محدوده وسیعی انجام شد و نتیجه شگفت انگیزی در پی داشت. همه کلاغای اونجا دچار سو تغذیه شدن و چندتاشون هم به دیار باقی شتافتن. چرا؟ چرا نداره، چون بدبختا تهسیگاری پیدا نکرده بودن که تحویل بدن و غذا بگیرن! خب این مسئله خیلی باعث آزار کلاغا میشد. ولی شما نگران نباشین. ما این عیب بزرگ را رفع کردیم. چطوری؟ چطوری نداره، درست مثل موضوعات دیگه. ما اصلا کلاغی آموزش ندادیم که به دلیل نبود تهسیگار غذا گیرش نیاد. به همین راحتی و خوشمزگی.
چاپ شده در ویژهنامه روزنامه شهرآرا شماره 103
01ارديبهشت1403
فرهاد ناجی
قدیما رو اگه یادتون باشه تو برخی از آپارتمانای خیلی لوکس آپشنی به نام شوتینگ رو اضافه کرده بودن که خیلی هم با استقبال همراه شده بود. این شوتینگ کار همون زه پراید رو به عنوان آپشن انجام میداد، حالا با کمی کارایی بیشتر! متاسفانه، همین امر باعث شد تا شوتینگ به عنوان ابزاری برای نمایش کلاس فردی و خانوادگی در بین عموم رایج بشه و بیشتر کسایی که از آپشن شوتینگ بیبهره بودن، رو بیارن به شوتینگای خیابونی! مغازهدارا، عابرا، رانندهها و راکبای وسایل نقلیه عمومی و خصوصی و اقشار دیگه شوتینگ رو در دستور کار خودشون قرار دادن تا نشون بدن با این آپشن اصلاً غریبه نیستن.
باری، پیشنهاد بنده خدمت شما عزیزانی که هنوز سنت دیرینه شوتینگ رو ارج مینهین و به یاد گذشته از آرمانهای اون پیروی میکنین، تنها یک چیزه. به شوتینگ خود ادامه بدین، فقط مقصد شوتینگ خودتون رو به سمت سطل زباله منحرف کنین، همین! خوشبختانه شهرداری محترم هم حق انتخاب گستردهای رو برای شما عزیزان در نظر گرفته و سطلای کوچیک توی پارکا و پیادهروها تا سطلای بزرگ تو کوچهها و خیابونا رو برای شما کاشته تا شما بتونین شوتاتون رو مثل موشک نقطه زن یا نقطه مرد (مرد که نقطه نداره، باباش خبر نداره) درون این سطول (جمع سطل!) شوت کنین تا از مزایای این امر مهم و حیاتی نیز بهره ببرین.
مزایا: اول اینکه محیط زیست و مردم دست شما رو به گرمی میفشارن (ولو با دستکش!). دوم اینکه در آینده یه ورزشکار حرفهای تو رشتههایی مثل بسکتبال میشین. سوم اینکه یارانهتون قطع نمیشه (ربطش رو خودم هم نمیدونم)! چهارم اینکه قراره شهرداری به افرادی که تو این حرکت شرکت میکنن، بدون قرعهکشی جایزه نفیس بده. شاید الان پیش خودتون بگین: «شهرداری جایزه نمیده، چون تا الان اطلاعرسانی خاصی نشده یا پوستری در این باره منتشر نکرده». بنده خدمتتون عرض میکنم که خودم در حال طراحی پوسترش هستم، پس سعی کنین جزو اولین نفراتی باشین که این جایزه نفیس (لذت بردن از زیبایی محیط اطراف) رو میبرین.
چاپ شده در ویژهنامه روزنامه شهرآرا شماره 102
چند روز پیش رفتم از دستفروش دور میدون وسایل سفره هفتسین رو تهیه کنم. یک تابلویی نظرم رو جلب کرد که روش نوشته بود: «هفتسین مینیمال، مناسب جیبهای سوراخ». رفتم بالا سر فروشنده گفتم: «جناب ببخشید، پکیج سفره هفتسینتون چند»؟ گفت: «نصف قیمت بازار». گفتم: «خوب حالا چیا داره»؟ گفت: «همه چی». گفتم: «والا پکیجهای شما رو که دارم نگاه میکنم، ناقصیش زیاده». گفت: «از کاملم کاملتره. تازه ماهی هم داره». گفتم: «ماهیش دودیه؟! اینا که سیاهن». گفت: «به خاطر آلودگی هواست. الان خودتم تو آینه ببینی همین رنگی هستی». گفتم: «سبزههات چرا زردن»؟ گفت: «بهخاطر کم آبیه، الانم خودتو تو آینه ببینی قیافهت زرد و زاره». گفتم: «سمنوش کو». گفت: «زیر سبزه هست. فقط بهخاطر کم آبی یکم روشنتره و تزئینیه.» گفتم: «یعنی چی تزئینیه»؟ گفت: «یعنی قابل خوردن نیست». گفتم: «فایدهش چیه»؟ گفت: «تو عکس که معلوم نمیشه واقعیه یا فیکه». گفتم: «سیبش چی»؟ گفت: «تخم سیب گذاشتیم تو پکیج. بعد عید بکارش بزرگ میشه، چندتا جعبه سیب بهت میده». گفتم: «پس سماقش چرا این قدر زیاده»؟ گفت: «چون برای مکیدن همین یه مورد باید در دسترس باشه. البته اینم فیکه، یعنی غوره خشکشده هست، ولی همون کار سماق رو میکنه برات، تضمینیه». گفتم: «سیر و سرکه نداره»؟ گفت: «یه حبه سیرترشی تو پکیج هست، هر دو مورد رو پوشش میده». گفتم: «سکه که دیگه نداره». طرف دستش رو گذاشت کنار هفتسین و گفت: «بیا اینم سکه». گفتم: «اینکه کف دسته فقط». گفت: «چند دیقه صبر کنی، یه سکه هم خدا میرسونه».
چاپ شده در ویژهنامه نوروزی روزنامه شهرآرا
یکی بود یکی نبود. در آن دور دورا حدود 40 هزار کیلومتر آن طرفتر شهری بود که مردمانش به خوبی و خوشی روزگار میگذراندند. در این شهر مردم از تمامی تکنولوژیهای روز دنیا برخوردار بودند و تمام کارهای روزمره خودشان را قانونمند و با نظم انجام میدادند. لذت استفاده از تکنولوژی و نظم و ترتیب در تمامی کارها آنقدر برایشان عادی شده بود که ثانیهای را بدون این امکانات متصور نبودند.
روزی از روزها جادوگری سوار بر چوب پرندهاش به این شهر آمد. زرق و برق شهر چشم جادوگر را کور کرده بود تا جایی که تصمیم گرفت در این شهر بماند، ولی یک مشکل بزرگی جلوی پایش بود، جادوگر نمیتوانست در میان جمعی که از جنس خودش نیستند به راحتی زندگی کند و به کارهای سابقش ادامه دهد. در نتیجه تصمیم گرفت کار فرهنگی و اجتماعی روی مردم این شهر انجام دهد و چون این کارها هزینهبر بود و آهی هم در بساط نداشت، تصمیم گرفت در کنار کار فرهنگی و اجتماعی، به کار اقتصادی نیز دست بزند.
ادامه مطلب
پس از ۱۲ سال وقفه از چاپ دومین کتابم، بالاخره سومین کتاب رسمی من با عنوان "کی بود کی بود، من نبودم" با وجود حذف ۱۷ صفحه به خاطر ممیزی ارشاد، توسط انتشارات عطران به چاپ رسید. برای تهیه این کتاب میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید.
https://b2n.ir/a35495