بی درد و دردآور

«خُب عزیزم یه آمپول هوا داری، حق انتخاب با خودته که بی درد بزنیم برات یا دردآور. بالاخره اینجا نظر بیمار برای ما خیلی مهمه. به همین دلیل قبل از تزریق ازش سوال می‌کنیم و فرم نظرسنجی خدمات رو میدیم دستش که پُرکنه و اثر انگشت بزنه که بعدا نگه فلان و بهمان. یه روزی هم خدای نکرده خواست بگه فلان و بهمان، اون وقت فرم رو نشونش میدیم و میگیم ببین اینجا مشخص شده که خودت انتخاب کردی، دیگه گاله رو ببند. هیچ اورژانسی این خدمات ارزنده رو برای بیمارانش در هیچ کجای دنیا ارائه نمیده چون ما همیشه در همه موارد از همه جا ده قدم که نه، هزار قدم جلوتریم و تا بقیه بخوان به ما برسند ما با خلاقیت و نبوغی که داریم کلی آپشن دیگه رو می‌کنیم که بقیه تو کَفِش بمونند. ببین مریض، از شواهد و قرائنی که از تو و امثال تو به دستمون رسیده ما مطمئن بودیم که تو گزینه دوم رو انتخاب میکنی، پس برای راحتی و بالا بردن سطح رفاه‌ به تخت بستیمت که یه وقت ارادی یا غیر ارادی لگد پراکنی نکنی و خدای نکرده جان پرسنل خَدوم اورژانس رو به خطر نندازی. خُب حالا که فرم رو انگشت زدی، سفت کن مرتیکه، سفت کن که کلی بیمار دیگه تو اتاق‌های همسایه منتظر هستند، باید آمپول هوای اونا رو هم بزنیم.»

 

نویسنده: فرهاد ناجی (خرداد 99)

وقتی همه خواب بودیم

خسته بودم از همه چیز و همه کس. اواخر که حتی از خودم هم بدم می‌آمد. حتی نمی‌خواستم قیافه خودم را در آینه ببینم. تحمل هیچ چیزی را نداشتم. آن قدر خسته بودم که تنها آرزویم این بود که بخوابم و همه چیز را فراموش کنم. فراموش کنم که در میانه زندگی به انتهای آن رسیده‌ام. فراموش کنم که همه اینها در بیداری دارد اتفاق می‌افتد. فراموش کنم که اصلا من زنده هستم. می‌دانم، بالاخره خوابم خواهد برد نه از روی آرامش بلکه از روی خستگی زیاد. ولی کاش نمی‌خوابیدم، کاش قدرت آن را داشتم که بیدار می‌ماندم و نمی‌گذاشتم این اتفاقات ادامه پیدا کند. باید بیدار می‌ماندم و بقیه را هم بیدار می‌کردم. ولی چه فایده وقتی همه خوابیده‌اند و نمی‌خواهند بیدار شوند یا خودشان را زده‌اند به خواب، دست و پا زدن من چه نتیجه‌ای خواهد داشت. حرف دیگر بس است. خیلی خسته‌ام. اگر کاری ندارید من هم بروم همرنگ جماعت شوم. شب خوش. مخلص شما آگاهی

دوراهی‌های پیچ در پیچ

زندگی ما از بدو تولد از دو راهی گریه کردن یا نکردن، شیر خوردن یا نخوردن شروع شد. بعدها که کم‌کم رشد کردیم این دوراهی‌ها هم رشد کردند و تعدادشان روز به روز بیشتر شد و سر به فلک کشید. ما که البته کم نمی‌آوردیم و همیشه سعی می‌کردیم با تمرکز راه بد را از بدتر تشخیص داده و انتخاب کنیم. به خیال خودمان هنر کرده بودیم چون اعتقاد داشتیم هنر نزد ایرانیان است و بس. البته تعریف هنر در قدیم چیز دیگری بود ولی در حال حاضر هنر خوردن و بردن هنری کلاسیک محسوب می‌شود،

ادامه مطلب

هیچی به هیچی

بسته‌های اینترنت پاک به زودی در سراسر کشور دوست و همسایه عرضه خواهد شد. وزیر محترم عدم ارتباطات کشور دوست و همسایه با بیان این موضوع فرمودند که منبعد بسته‌های اینترنتی متنوعی برای عرضه به مردم شریف کشورشان تعریف خواهند کرد. وی افزود این بسته‌های جدید برای تحکیم خانواده و افزایش شادی در بین آحاد ملتشان در رنگ‌ها‌ و طرح‌های گوناگون عرضه خواهد شد. وی همچنان خاطر نشان کرد بسته‌های اینترنتی هیچی به هیچی جهت خریداری و عدم استفاده به صورت ابدی جزو افتخارات‌شان بوده و در دنیا کم نظیر که هیچ بلکه بی‌نظیر است. وی در ادامه فرمایشاتش گفت ما در جهان مثل خیلی از زمینه‌ها مخصوصا در این زمینه نه تنها پیشتاز بوده بلکه یکه تاز هستیم. ایشان اظهار امیدواری کرد که با ادامه روند فعلی جهت تنوع بسته‌های موجود و برای افراد حرف گوش نکن بسته‌های سیمخارداردار و مینداردار هم وارد بازار نمایند. ایشان در خاتمه اعلام کردند این بسته‌ها کار ما نیست ولی ما به آن اقتدا و افتخار می‌کنیم. امیدواریم ملت بزرگ ما هم که البته چیزی از آنها باقی نمانده است، به آن افتخار کنند.

فیلتر و میلتر

یکی بود، یکی نبود. در سرزمینی نه چندان دور یک آقا فیله و یک خانوم میله زندگی می‌کردند. با خانوم میله که تا آخر داستان کاری نداریم، چون ممکن است خیلی‌ها دچار حرکات غیرقابل پیش‌بینی و منشوری شده و عنان کار از دست مسئولان امر خارج گردد. پس بر می‌گردیم به آقا فیله خودمان.

ادامه مطلب

ماست مالیزیشن

یکی بود، یکی نبود. در سرزمینی خیلی نزدیک همین بغل محله خودمان که همه چیز ارزان بود یک آقا فیوز زندگی می‌کرد که پُرفیوز بود و برای خودش مولد نوری محسوب می‌شد. اخوی این بزرگوار کلیدساز و معروف بود به آقا آجیل مشکل گشا.

ادامه مطلب

رابطه پست با پاسخ کارشناسی

یک آشنایی داشتم در حد لالیگا، به همین دلیل با توجه به سوابق علمی و مدارک عالیه من در رشته ناوبری اطلاعات آن هم از دانشگاه آکسفورد ممسنی به من پیشنهاد چند پست بالا داده شد. بعد گفتند برای دادن این پست‌های حساس، شما باید دارای ویژگی‌های خاصی باشید تا بتوانیم این پست را به شما تقدیم کنیم، پس باید تشریف بیاورید از شما مصاحبه کنیم. من هم رفتم برای مصاحبه.

ادامه مطلب

سینگِلی و روز پسر

اومدم خونه هی اینور اونور کردم، بالا و پایین پریدم، چشم و ابرو اومدم، دیدم این ندای درونم هیچی به هیچی. گفتم: ندا جان به نظرت امروز روز خاصی نیست؟

گفت: تولدت که نیست، تولد منم که نیست، تولد کودک درونمونم که نیست، چون همه تولدامون یکیه. پس چه روزیه که اینقدر داری چشم و ابرو میای؟

ادامه مطلب

سینگِلی و فیلترینگ غیر همسان

داشتم اینترنت کار می‌کردم، رو کردم به ندای درونم و گفتم: راستی شنیدی وزیر ارتباطات که شغل قبلیش هم توسط خودش تکذیب شده، طرح فیلترینگ غیر همسان رو مطرح کرده برای اجرایی شدن؟

گفت: این جریان فیلترینگ غیر همسان چیه؟

ادامه مطلب

روز بزرگ

وقتی که به دنیا آمدم مادرم به من شیر می‌داد، درست مثل همه مادران دنیا. هر لحظه تلاش می‌کردم تا با خوردن شیرِ بیشتر زودتر بزرگ شوم و به خواسته‌هایم برسم. البته در ابتدا برایم فرقی نمی‌کرد که از کدام پستان مادر تغذیه کنم، پستان چپ یا راستش برایم مهم نبود، مهمتر از آن رسیدن به اهداف والایم بود. چند روز اول که گذشت و کمی قدرت انتخاب پیدا کردم حس کردم سمت چپی شیرینی‌اش کمی بیشتر است. گرچه در مجموع مزه شیرش چندان تعریفی نداشت ولی بین بد و بدتر سعی کردم در یک انتخاب هوشمندانه بیشتر اوقات بد را انتخاب کنم تا زودتر به خواسته‌هایم نزدیکتر شوم.

ادامه مطلب

دست از سر کچلشان بردارید

تا کی می‌خواهید همه تلاش و پشتکار شبانه روزی مسئولان را در فضای مجازی و غیرمجازی علنی کنید تا ثواب کارشان را کمتر نمایید؟ یک درصد فکر کنید شاید برای اینکه ریا نشود دم نمی‌زنند، شما چرا پابرهنه وارد زندگی خصوصی و عمومی آنها می‌شوید؟ بدانید و آگاه باشید ای کسانی که حسادت می‌کنید و غرض میورزید از اینکه فرزند آدم سرشناسی پورشه سوار می‌شود یا اسلحه روسی حمل می‌کند یا با حوریان بهشتی خود در ونزوئلا عکس می‌گیرد و یا فرزندش را در بلاد کفر به دنیا می‌آورد، آن دنیا آه این مظلومان یقه شما را سر پل ذهاب می‌گیرد که چرا به مسئولان، سلبریتی‌ها و فرزندانشان اینقدر گیر می‌دادید.

ادامه مطلب

پرت و پلا – جون ما بکنید یه درصد

شایعه شده که سهم 50 درصدی ایران تو دریای کاسپین یا همون خزر خودمون شده 11 درصد! خب چه کاریه، برای رفاه بیشتر مردم اون 11 درصد رو می‌کردید یه درصد و خلاص. کلی مردم ایران هم کیف می‌کردند هم کف.

ادامه مطلب

جینگیلیا، فینگیلیا و گینگیلیا

یکی بود، یک نبود. در سرزمینی خیلی دور فینگیلیا زندگی می‌کردند و در سرزمینی کمی نزدیک‌تر جینگیلیا پای به عرصه وجود گذاشته بودند. مردم این دو سرزمین که در حد فوق بالا در فلاکت و بدبختی مطلق زندگی می‌کردند،

ادامه مطلب

سینگلی شیفته و شِفته می‌شود

اولین بار که به خودم اومدم رو به ندای درونم کردم و گفتم: ندا جان من عاشق و شیفته تو شدم.

ندای درونم ناگهان یک چک آبدار خواباند زیر گوشم و گفت: مگه تو خواهر مادر نداری؟!

گفتم: ندا جان، ناسلامتی تو ندای درون منی‌ها، چرا جوگیر میشی؟! ظاهرا بیلبرد زیاد نگاه میکنی تو سطح شهر.

ادامه مطلب

لطفا گلابی نباشید!

سلام دوستان، من یک گلابی بودم. الان که در جمع شما هستم هفت روز هست که پاک پاکم. گلابی بودن اولش به نظر خیلی خوب و جذاب می‌آمد و حس آرامش خاصی در درونت حس میکردی ولی بعضی از اطرافیانت زجر میکشیدند، که خب آن وقت‌ها برای من هیچ اهمیتی نداشت.

ادامه مطلب

سینگلی و واژه گزینی در زبان فارسی

داشتم به خودم فشار می‌اُوردم چندتا لغت فارسی از خودم در کنم که ندای درونم پرید وسط افکار مغشوشم و گفت: باز پروژه جدیدی راه انداختی؟

گفتم: اِ اِ اِ حواسم رو پرت نکن، دارم تمرکز می‌کنم چند تا لغت خارجی رو فارسی کنم.

گفت: به جای این بچه بازی‌ها و کارهای الکی برو با ماشین داداشت مسافرکشی کن یه لقمه نون از توش در بیاد.

ادامه مطلب

مقالات دیگر...

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "