مشاوره اينجانب براي خوابهاي شما / شهريور 90
يك شهروند اهل تركيه: خواب ديدم كه درياچه وان تركيه در حال خشك شدن است و باعث شده كه كل منطقه دچار نمكزدگي شود. به نظر شما در حال حاضر كه اين درياچه سور و مر و گنده هست بايد كاري كنيم؟ اگر خشك شود چي؟
يك شهروند اهل تركيه: خواب ديدم كه درياچه وان تركيه در حال خشك شدن است و باعث شده كه كل منطقه دچار نمكزدگي شود. به نظر شما در حال حاضر كه اين درياچه سور و مر و گنده هست بايد كاري كنيم؟ اگر خشك شود چي؟
يك شاهد بشقابپرنده: در بزرگراهي رانندگي ميكردم كه ناگهان بشقاب پرندهاي روي اتوبان نشست و باعث ترافيك سنگيني شد. چند ساعت بعد به محض اينكه آمدم از عابر بانك محلمان پول بگيرم، همان بشقاب پرنده آمد روي ديش ماهواره بانك نشست و سيستم بانك را مختل كرد. به نظر شما ديدن چنين خوابهايي نشانه چيست؟
يك پيلهور مرزنشين: چند شب پيش شخصي به خوابم آمد و گفت: "به اين علت كه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور از افزايش 300 درصدي گردشگر به كشور خبر داده، ما تصميم گرفتيم فعالترين گردشگر موجود كه به طور مداوم از ايران بازديد ميكند را معرفي كرده و از وي تقدير نماييم. بعد از بررسيهاي كارشناسي شده فهميديم كه شما در طول سال گذشته 365 بار وارد ايران شديد. پس اين جايزه به شما ميرسد. اين هم جايزه شما ..." تا آمدم جايزهام را بگيرم از خواب پريدم. به نظر شما چرا اين جايزه به من رسيده و از همه مهمتر در آن بسته چه بوده است؟
يک شهروند تابع قانون: خواب ديدم که رئيس تاکسيراني به من گفت: «از ابتداي مرداد ماه 20 درصد به سهميه بنزين رانندگان تاکسي افزوده شد تا افزايش مصرف بنزين در هنگام روشن بودن کولر را جبران کند. من از همين جا از شما مي خواهم که نسبت به حقوق خود آگاه باشيد و اگر سوار تاکسي شديد که کولرش روشن نبود از راننده بخواهيد و تذکر بدهيد که کولر اتومبيلش را روشن کند.» درست يک روز بعد هنگامي که در همين رابطه به راننده اي تذکر دادم، وي گفت: «کرايه دوبل بده کولر رو روشن کنم.»
یک شهروند توهم زده: دیشب خواب دیدم که پستچی نامهای به دستم داد و گفت بروید هزار متر را در فلان جا تحویل بگیرید. راستش هزار متر را متوجه شدم ولی فلان جایش برایم نا آشنا بود. به هر حال به هر نحوی که بود توانستم فلان جا را پیدا کنم. وقتی به فلان جا رسیدم دیدم شخصی در آنجا ایستاده و هر کسی که به وی مراجعه میکند، زمینهایی را که یک متر یک متر تفکیک نموده است را به وی میدهد. نامهای که به دستم رسیده بود را به شخص مربوطه دادم. نامه را که خواند یکی از همان قطعات را نشانم داد و گفت این هم زمین شما. تا آمدم داد و بیداد کنم از خواب پریدم. به نظر شما این چه خوابی بود که من دیدم؟!
یک دختر کنکوری: چند شب پیش خواب دیدم که با رتبه ممتاز در دانشگاه تهران قبول شدهام. اولین روز که رفتیم سر اولین کلاس ، دیدیم با اینکه روز، ساعت، درس و استاد مربوطه در برگه انتخاب واحدمان یکیست ولی ظاهراً کلاس دخترها و پسرها در دو کلاس مجزا برگزار میشود. در حال بحث با همکلاسیهایم بودم که یهو دیدم یکی از دخترها سریع آمد و گفت: "استاد اومد، استاد اومد." ما هم رفتیم داخل کلاس خودمان نشستیم ولی خبری از استاد نشد كه نشد!
ما در كشورهاي مختلف صندليهاي گوناگوني داريم كه هر صندلي براي قشري از آن جامعه مورد استفاده قرار ميگيرد. در اينجا قصد داريم تحليلي از شخصيت افرادي كه روي اينگونه صندليها مينشينند، داشته باشيم.
اينك كه به ياري مزدا ، صندلي رياست را در گوشهاي از جهان بدست آوردهام ، اعلام ميكنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق رياست را به من دهد :
هرگز راضي به رضايت ديگران نباشم و نظرات و تفكرات زيردستانم را محترم نشمُرم و نگذارم كه از دهان احدي از زير دستانم صدايي به بيرون درز كند.
اقتصادي: يك حساب سرانگشتي كافيست تا متوجه سودي بشويد كه از اين راه نصيبتان ميشود. هر بچه يك ميليون تومان پيش سالي صد هزار تومان كه اگر بيست سال بعدش را حساب كنيد ميشود سه ميليون تومان ... نه ... ببخشيد ، احتمالاً اشتباه حساب كردم ... ميشود 120 ميليون تومان! چون تورم هم نداريم بيست سال بعد با حدود ده ميليون تومان از اين پول اگر پسر بود دامادش ميكنيد و اگر دختر بود با همين پول ميفرستيدش خانه شوهر. بقيهاش هم ميماند براي خودتان و منزل مكرمهتان. حالا حساب كنيد اگر تعداد فرزندانتان دو رقمي شود چه ميشود!
سخنران سرش را بالا برد و نگاهي به حاضرين داخل سالن كرد. در رديف اول خودش را ديد كه دارد پوزخند ميزند!
چاپ شده در مجله داستان همشهری شماره ۱۱

يك شهروند استرسدار: حدوداً يك روز در ميان خواب ميبينم كه خانهام دزد آمده و هر باري كه جيغ و داد ميكنم كسي به دادم نميرسد. چند بار هم نزديك بود جناب دزد مرا از زندگي ساقط كند. يك بار هم ... خودتان بهتر ميدانيد. خلاصه استرس عجيبي پيدا كردهام. اينها به كنار، ماهي يك بار هم خواب ميبينم كه از در و ديوار و پشت بام، با بالابر و پايينبر ميآيند ديش ماهواره ما و همسايهها را جمع ميكنند و ميروند و ما فردايش يكي ديگر ميگذاريم. ميخواستم ببينم چرا من اين خوابها را به طور مداوم ميبينم؟ اين كابوسها كي ميخواهد تمام شود؟ آخر شما بگوييد من با اين دزدي كه هر شب خواب را از من ميگيرد چه كار كنم؟ شبكههاي استاني را با چي بگيرم؟
يک مثلاً روشنفکر: چند شبي بود که خواب مي ديدم وقتي وارد خانه ام مي شوم و مي خواهم استراحت کنم، از قسمتهاي مختلف خانه ام صداهاي عجيبي مثل خِش خِش مي شنوم. ولي ديشب خواب عجيب تري ديدم. خواب ديدم به محض اينکه در ورودي منزلم را باز کردم، به يک باره کل خانه ام پودر شد ريخت روي زمين و فقط در ورودي و چارچوب آن سرجايش باقي ماند. به نظر شما چطور مي شود خانه اي که جنسش از آجر، سيمان و آهن است، اين گونه پودر شود؟
يك بيكار دربهدر به دنبال كار: خواب ديدم كه بعد از 7-6 سال گشتن دنبال يك كار ثابت، در آخرين روز سال يعني عصر 28 اسفند ماه از 30-20 جاي مختلف كه فرمشان را در طول اين سالها پر كرده بودم به من زنگ زدند كه آقا تو رو خدا از فردا بيا سر كار، آخرين مهلتت هم تا آخر وقت اداري امسال هست! ميخواستم ببينم با توجه به اينكه 29 اسفند ماه تعطيل است و بعدش هم تعصيلات نوروزي سال بعد آغاز ميشود، آيا امكان استخدام اينجانب تا آخر سال وجود دارد؟
يك كشاورز متعجب: چند ماه پيش خواب ديدم كه در مزرعهام مرغداري كوچكي دارم. يكي به من مراجعه كرد و گفت: " از روي محبت من ميخوام هفتهاي يه مرغ مجاني بهت بدم." گفتم: "در ازاش چي ميخواي؟" گفت: "هيچي!" گفتم: "مگه ميشه؟" گفت: "تو كاري به اين كارها نداشته باش." گفتم: "چشم. دستت درد نكنه." ولي در شبهاي بعد مجدداً كه اين خواب را ديدم متوجه شدم كه مرغهايم نه تنها اضافه نميشوند بلكه يكي يكي هم دارند كم ميشوند. به نظر شما چرا با آنكه شخص مذكور هفتهاي يك مرغ به من ميدهد ولي تعداد مرغهاي من كمتر از قبل شده است. اين خواب چه تعبيري ميتواند داشته باشد؟
بعد از تعطيلات نوروز 1389 كه كمكم تهرانيها از سفرهاي نوروزي خود بر ميگشتند، متوجه شدند كه تعدادي از مجسمههاي شهرشان ناپديد شده است. با ناپديد شدن مجسمهها، شايعه سرقت آنها نيز به سرعت در بين مردم و خبرگزاريهاي مختلف پيچيد. از جملهي اين مجسمهها ميتوان به مجسمههاي شهريار، ستارخان، باقرخان، شريعتي، استاد معين، مادر و ... اشاره كرد.
سال 89 هم گذشت ... سالي كه نكو بود و از بهارش پيدا.
يك استاد جغرافيا: ديشب خواب ديدم كه گامبیا کلیه روابط خود را با ایران قطع کرده و به دیپلماتهای ایران هم ۴۸ ساعت فرصت داده است که این کشور را ترک کنند. در ادامه شنيدم، يكي از مسئولان گفته است كه گامبیا، یکی از کوچکترین کشورهای غرب آفریقاست. از خواب كه بلند شدم دچار اختلالات جغرافيايي شدم،
بعد از اينكه دستندركاران هفته نامه "پرتو سخن" از كشف يك زنِ در حال انجام حركات موزون در لوگوي روزنامه "تهران امروز" خبر دادند ، تيم كارشناسي اينجانب متشكل از خودم و خودم با بررسيهاي موشكافانه و دقيق روي ساير لوگوها و عناوين نشريات موجود ، موارد زير را جهت اطلاع عموم و كمك به مسئولان ذيربط جهت پيگيري و تشكيل پرونده و يا تشويق و قدرداني از آنها به شرح زير اعلام ميكنم:
" كارتون پسر شجاع اسلامي ، ايراني براي آموزش روابط صحيح به كودكان در بخش ترويج عفاف و حجاب عرضه مي شود"
پسر شجاع سراسيمه پيش خانم كوچولو ميرود و ميگويد: خانم كوچولو ، خانم كوچولو ...