images/slideshow/0.jpg
images/slideshow/00.jpg
images/slideshow/000.jpg
images/slideshow/001.jpg
images/slideshow/01.jpg
images/slideshow/1.jpg
images/slideshow/10.jpg
images/slideshow/11.jpg
images/slideshow/12.jpg
images/slideshow/3.jpg
images/slideshow/5.jpg
images/slideshow/6.jpg
images/slideshow/9.JPG

کتاب شهروندی، سخت‌ترین شغل دنیا / انتشارات مروارید / فرهاد ناجی

این نوشته‌ها حاصل چند سال زندگی، مشاهده و غرزدن در شهرهایی‌ست که آرامش در آن‌ها بیشتر شبیه یک شوخی‌ست تا یک واقعیت. ما مردمی هستیم که برای رسیدن به کمی آرامش، باید چند مرحلۀ اضطراب را پشت سر بگذاریم. مثلاً تنها برای نوشیدن یک لیوان چای ساده، باید اول صدای بوق ماشین زیر پنجره را تحمل کنید، بعد متۀ طبقۀ بالا را، بعد هم دعوای همسایۀ سمت راستی را که ترجیح می‌دهد زندگی خصوصی‌اش را با اسپیکر تلفن همراه به کل محله اطلاع‌رسانی کند، تازه اگر خوش‌شانس باشی و بچه‌اش هم در همان لحظه سازدهنی نزند!

درواقع، در این کتاب نه مدیتیشن یاد می‌دهم، نه تمرین تنفس عمیق. من از روش سنتی و مُجرَّب «غُر بزن و بخند» استفاده می‌کنم؛ یعنی می‌خندیم به همان بدبختی‌هایی که توان تغییرشان را نداریم، و دست می‌گذاریم روی دردهایی که آن‌قدر تکراری شده‌اند که دیگر به چشم نمی‌آیند.

این مجموعه، یادداشت‌هایی‌ست با نیت خیر؛ نه برای تخریب، بلکه برای تصویر. آینه آورده‌ام همراه با عینک ته‌استکانی، که اگر تصویر واضح نشد، حداقل خنده‌دار باشد.

لینک خرید مستقیم از انتشارات مروارید (ناموجود)
لینک خرید از سایت ایران کتاب (با تخفیف)

 

چاپ کتاب "کی بود کی بود، من نبودم"

پس از ۱۲ سال وقفه از چاپ دومین کتابم، بالاخره سومین کتاب رسمی من با عنوان "کی بود کی بود، من نبودم" با وجود حذف ۱۷ صفحه به خاطر ممیزی ارشاد، توسط انتشارات عطران به چاپ رسید. برای تهیه این کتاب می‌توانید به لینک زیر مراجعه کنید.
https://b2n.ir/a35495 

 

وقتی همه خواب بودیم

خسته بودم از همه چیز و همه کس. اواخر که حتی از خودم هم بدم می‌آمد. حتی نمی‌خواستم قیافه خودم را در آینه ببینم. تحمل هیچ چیزی را نداشتم. آن قدر خسته بودم که تنها آرزویم این بود که بخوابم و همه چیز را فراموش کنم. فراموش کنم که در میانه زندگی به انتهای آن رسیده‌ام. فراموش کنم که همه اینها در بیداری دارد اتفاق می‌افتد. فراموش کنم که اصلا من زنده هستم. می‌دانم، بالاخره خوابم خواهد برد نه از روی آرامش بلکه از روی خستگی زیاد. ولی کاش نمی‌خوابیدم، کاش قدرت آن را داشتم که بیدار می‌ماندم و نمی‌گذاشتم این اتفاقات ادامه پیدا کند. باید بیدار می‌ماندم و بقیه را هم بیدار می‌کردم. ولی چه فایده وقتی همه خوابیده‌اند و نمی‌خواهند بیدار شوند یا خودشان را زده‌اند به خواب، دست و پا زدن من چه نتیجه‌ای خواهد داشت. حرف دیگر بس است. خیلی خسته‌ام. اگر کاری ندارید من هم بروم همرنگ جماعت شوم. شب خوش. مخلص شما آگاهی

بی درد و دردآور

«خُب عزیزم یه آمپول هوا داری، حق انتخاب با خودته که بی درد بزنیم برات یا دردآور. بالاخره اینجا نظر بیمار برای ما خیلی مهمه. به همین دلیل قبل از تزریق ازش سوال می‌کنیم و فرم نظرسنجی خدمات رو میدیم دستش که پُرکنه و اثر انگشت بزنه که بعدا نگه فلان و بهمان. یه روزی هم خدای نکرده خواست بگه فلان و بهمان، اون وقت فرم رو نشونش میدیم و میگیم ببین اینجا مشخص شده که خودت انتخاب کردی، دیگه گاله رو ببند. هیچ اورژانسی این خدمات ارزنده رو برای بیمارانش در هیچ کجای دنیا ارائه نمیده چون ما همیشه در همه موارد از همه جا ده قدم که نه، هزار قدم جلوتریم و تا بقیه بخوان به ما برسند ما با خلاقیت و نبوغی که داریم کلی آپشن دیگه رو می‌کنیم که بقیه تو کَفِش بمونند. ببین مریض، از شواهد و قرائنی که از تو و امثال تو به دستمون رسیده ما مطمئن بودیم که تو گزینه دوم رو انتخاب میکنی، پس برای راحتی و بالا بردن سطح رفاه‌ به تخت بستیمت که یه وقت ارادی یا غیر ارادی لگد پراکنی نکنی و خدای نکرده جان پرسنل خَدوم اورژانس رو به خطر نندازی. خُب حالا که فرم رو انگشت زدی، سفت کن مرتیکه، سفت کن که کلی بیمار دیگه تو اتاق‌های همسایه منتظر هستند، باید آمپول هوای اونا رو هم بزنیم.»

 

نویسنده: فرهاد ناجی (خرداد 99)

روز بزرگ

وقتی که به دنیا آمدم مادرم به من شیر می‌داد، درست مثل همه مادران دنیا. هر لحظه تلاش می‌کردم تا با خوردن شیرِ بیشتر زودتر بزرگ شوم و به خواسته‌هایم برسم. البته در ابتدا برایم فرقی نمی‌کرد که از کدام پستان مادر تغذیه کنم، پستان چپ یا راستش برایم مهم نبود، مهمتر از آن رسیدن به اهداف والایم بود. چند روز اول که گذشت و کمی قدرت انتخاب پیدا کردم حس کردم سمت چپی شیرینی‌اش کمی بیشتر است. گرچه در مجموع مزه شیرش چندان تعریفی نداشت ولی بین بد و بدتر سعی کردم در یک انتخاب هوشمندانه بیشتر اوقات بد را انتخاب کنم تا زودتر به خواسته‌هایم نزدیکتر شوم.

ادامه مطلب

مقالات دیگر...

شبکه های اجتماعی من

 

کلا حقوقی نمی‌گیریم که بخواد محفوظ باشه، ولی شما رعایت کنید!

طراحی و اجرا "مینا وب "